عبد الصبور شاهين ( مترجم : سيد حسين سيدى )
88
تاريخ القرآن ( تاريخ قرآن ) ( فارسى )
بودهاند جز آن زن كه قصدش تمسخر حجّاج بوده است . 2 - هر يك از اين صاحبان اخبار ، از سوى كسى كه حرفشان [ قرائتشان ] را شنيده ، آگاهانيده مىشدند و همين آگاهانيدن ، دليلى است بر اين امر كه جامعه به صورت حفظ شدهء قرآن پاى بند بود و اجازهء تغيير آن وجود نداشت . 3 - پيداست ، باديه نشينى كه « بعثنا » را با « أرسلنا » جابهجا كرد ، متن قرآن را حفظ نبوده و تصرّف وى در متن ، از قبيل خطاى در حافظه بوده است . وى ردّ خويش را بر اساس روايتى از گذشتگان پيش نبرده بلكه با متّهم كردن طرف مقابل به لجاجت ، دست يازيده است . گاهى اتفاق مىافتد كه خبرى وارد شده و گويندهء آن ، مىپندارد ، خبرش سندى از فهم و اساسى از تأويل دارد . از جمله مطلبى كه فرّاء روايت كرده است كه باديه نشينى برايم چنين خواند : ( و امّا بنعمة ربّك فخبّر ) « 1 » گفتم : « فحدّث » مىباشد . باديه نشين گفت : « حدّث و خبّر يكى است . » « 2 » . چنين دليلى ما را به ياد مطلبى كه اعمش نقل كرده است ، مىاندازد . او مىگويد : از انس بن مالك شنيدم كه مىخواند : ( لولّوا اليه و هم يجمزون ) « 3 » . گفته شد : « يجمزون » چيست ؟ در آيه « يجمعون » است . گفت : « يجمحون و يجمزون و يشتدّون يكى هستند . » « 4 » . همچنين اعمش از انس حكايت كرده است كه وى « اقوم قيلا » را چنين مىخواند : « اصوب . . . » . به او گفته شد : اى ابو حمزه « اقوم قيلا » درست است . انس گفت : « اقوم ، اصوب و اهيأ يكى هستند » « 5 » بدون شك آنچه از انس بن مالك روايت شده است ، داخل در حوزهء حروف هفتگانه مىباشد ، آن گونه كه از پيامبر [ ص ] فهميده و چنان كه تأكيد كرديم قرائت به حروف هفتگانه ، اجازهاى است موقتى . از طرفى به كار رفتن ، چنين قرائتى از انس
--> ( 1 ) نك : ضحى ( 93 ) ، آيهء 11 . ( 2 ) ابن خالويه ، مختصر البديع فى القراءات الشاذة ، ص 175 . [ و نيز بنگريد به : فرّاء ، معانى القرآن ، ج 3 ، ص 274 ] . ( 3 ) نك : توبه ( 9 ) ، بخشى از آيهء 57 : اگر پناهگاه يا غارها يا سوراخى [ براى فرار ] مىيافتند ، شتابزده به سوى آن روى مىآوردند . ( 4 ) ابن جنّى ، المحتسب ، ص 72 . [ جمح - جمز - اشتدّ اسرع ] ( 5 ) همان ، ص 162 .