عبد الصبور شاهين ( مترجم : سيد حسين سيدى )
86
تاريخ القرآن ( تاريخ قرآن ) ( فارسى )
مبنايى باشد در تأييد نظريهء قرائت به معنا ، وى در فصلى ، تحت عنوان « قرائت بر اساس معنا » مىگويد : « به طور خاص ، نكتهاى وجود دارد كه اتفاق نظر بسيارى است و آن ، اين كه : گاهى قرآن به وجوه فراوانى خوانده مىشود . البته بر اين مبنا كه معنا رعايت شود چنان كه متون فراوانى اين انديشه را تأييد مىكنند . به عمر نسبت داده شده كه مىگفت : « تمام قرآن درست است تا زمانى كه مغفرت جاى عذاب و عذاب جاى مغفرت را نگيرد » . ابن مسعود از تعدّد قرائتها دفاع مىكرد ؛ با اين تأكيد كه وى بعد از نظر به اختلاف قرائتها ، چيزى جز مترادفات را نيافته است . ابو شامه مقدسى از برخى بزرگان نقل مىكند كه : « ابتدا ، قرآن به زبان قريش و همسايگان فصيح آنها نازل شد و سپس به عربها اجازه داده شد تا با وجود اختلافشان در الفاظ و اعراب ، به زبان خودشان كه به آن عادت كردهاند ، قرآن را بخوانند و به هيچ يك از آنان تكليف نشده است تا از زبان [ لهجهء ] خود به زبان [ لهجه ] ديگرى منتقل شوند . ابن قتيبه اين تغيير در واژگان را چنين تعبير كرده است كه : « اگر به هر گروهى دستور داده مىشد تا از زبان خود كه در كودكى ، جوانى و پيرى به آن عادت كرده بودند ، عدول نمايند ، كار بسيار دشوار مىشد و به بحران تبديل مىگشت » ( دكتر مندور ، متون مشابه ديگرى را هم نقل كرده كه همگى از كتاب « الاتقان » مىباشد ) . وى در ادامه مىگويد : « از اين وجوه تفسيرى ، انديشهء « قرائت بر اساس معنا » شكل گرفت . نمونههايى وجود دارد كه به ما نشان مىدهد ، تا چه حدّى مؤمنان از كلام خداوند در حد حروف آن پيروى مىكردند و خود پيامبر [ ص ] هم متوجه نشد كه كاتب وى ، عبد اللّه بن ابى سرح ، كلمات را هنگام خواندن پيامبر [ ص ] بر او ، در هنگام نوشتن تغيير مىداد » . در ادامه خبرهايى را نقل مىكند كه بر رواج اين نظريه در جامعهء اسلامى دلالت دارد . او مىگويد : « عمر بن عبد العزيز فهميد كه مردى هنگام خواندن قرآن ، نظام آيات را تغيير مىدهد و هر گاه قرائتش قطع مىشود ، ادعا مىكند كه تا زمانى ، تمام متن در هر نظامى ذكر مىشود ، بر او گناهى نيست ، چنان كه روايت شده است ، مسلمانى ديگر برخى كلمات را با مترادفهايش جا به جا مىكرد . » « 1 » . دكتر مندور پنداشته كه اين دو خبر اخير را از كتاب « الاغانى » ( ج 3 ، ص 261 ، چاپ
--> ( 1 ) مصطفى مندور ، رسالة الشواذ ، ص 113 به بعد .