عبد الصبور شاهين ( مترجم : سيد حسين سيدى )

83

تاريخ القرآن ( تاريخ قرآن ) ( فارسى )

متفاوت است ؟ چنان كه كاملا با شرايط امّتهاى پيشين از اهل كتاب نيز متفاوت مىنمايد . چنين روشى ، صاحبش را تنها به لغزش در رأى و عقب‌گرد طرح و نقشه و از دست دادن هدف سوق مىدهد . به عبارت ديگر ، شك كردنى چنين روشمند در مسأله‌اى كه نقد و بررسى آن به دقيق‌ترين گونه‌هاى شك نظام‌مند انجام گرفته است ، محلّى از اعراب ندارد اين همان نقطهء جدايى بين ما و خاورشناسان است كه دربارهء تاريخ قرآن ، مطلب نوشته‌اند . چه نولدكه ، نويسندهء كتاب « تاريخ قرآن » كه در 1860 م . چاپ شده است و چه بعد از او ، شوالى « 1 » و برگشتراسر « 2 » و پرتزل « 3 » و آرتور جفرى « 4 » كه روش او را كامل كردند و بالاخره چه خاورشناس رژى بلاشر كه در كتاب « درآمدى بر قرآن » و ترجمه‌اش از قرآن برخى از آيات ساختگى را در متن قرآن ، با اين ادعا كه موجب تكميل قرآن مىشود ، گنجانده « 5 »

--> ( 1 ) schwally ( 2 ) bergstrasser . ( 3 ) otto pretzl . ( 4 ) ابن ابى داوود السجستانى ، المصاحف ، مقدمهء آرتور جفرى ، ص 40 . ( 5 ) مثلا به ترجمهء او از سورهء نجم بنگريد كه در درون متن قرآن ، برخى عبارات ساختگى مثل « تلك الغرانيق العلى و انّ شفاعتهنّ لترتجى » را آورده است و آن را ميان آيات [ جاى نقطه چين ] « أَ فَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّى وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرى . . . . . . أَ لَكُمُ الذَّكَرُ وَ لَهُ الْأُنْثى » قرار داده است . وى اين مطلب را از خبرى نادرست در كتابهاى تفسيرى گرفته است . چنان كه ابو الحسن على بن احمد واحدى در « اسباب النزول » چاپ هند ، سال 1315 ه . ق . صفحهء 233 هم آن را آورده است قرطبى در [ الجامع لاحكام القرآن ] ، ج 12 ، صص 80 - 82 اشاره كرده است كه حديثهاى نقل شده در نزول آيهء وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِيٍّ إِلَّا إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ ( و پيش از تو [ نيز ] هيچ رسول و پيامبرى را نفرستاديم جز اين كه هر گاه چيزى تلاوت مىنمود ، شيطان در تلاوتش القاى [ شبهه ] مىكرد ) حج ( 22 ) ، بخشى از آيهء 52 . احاديثى است كه راويان آن پنداشته‌اند كه به حادثهء غرانيق اشاره دارد . اين احاديث هيچ يك درست نيستند و قرطبى با نقل سخن قاضى عيّاض در كتاب « الشفاء » آورده است كه « تو را همين كافى باشد كه اين حديث به نحو صحيح آورده نشده و آن را با سندى صحيح و متصل و مورد اعتماد نقل نيامده است » . من [ دكتر شاهين ] در كتاب « اسباب النزول » واحدى ، اين حديث را از سعيد بن جبير « مرسل » يافتم چه طريق آن تا « سعيد بن جبير » اين است : ابو بكر حارثى از ابو بكر بن حيّان و او از ابو يحياى رازى و او از يحيى ( كه منظور ، يحيى بن سعيد قطان است ) و او از عثمان بن اسود . در اين طريق ، سه نفر نخست « مجهولند » و ابن ابى حاتم رازى به هيچ يك از آنها در كتاب « الجرح و التعديل » اشاره نكرده است . سلسله سند نيز « منقطع » است . علاوه بر اين ، شافعى و ابن حنبل و ديگران ، احتجاج به مراسيل را ضعيف شمرده‌اند ( ر . ك : توجيه النظر الى اصول الأثر ، شيخ طاهر بن صالح بن احمد الجزائرى الدمشقى ، ص 152 ، اول ، 1910 . ) همچنين نگاه كنيد به : محاسن التأويل ،