رضا استادى

15

آشنايى با تفاسير ( به ضميمه عدم تحريف قرآن و چند بحث قرآنى ) ( فارسى )

كه مىكوشد روايات شاذ را گردآورى كند و در اين كتاب هم سعى كرده است رواياتى را كه به عقيده وى دلالت بر نقص قرآن دارند ، جمع آورى كند و عدد آنها را بالا ببرد ؛ اما پاسخ اين است : اولا در بسيارى از موارد ، يك روايت را دو يا چند روايت به حساب آورده ، غافل از اين كه اگر روايتى مسندا نقل شد و در كتاب‌هايى هم به طور مرسل يافت شد ، مرسله‌ها همان مسند است و روايتى ديگر به شمار نمىآيد . همين طور ، روايتى كه يك سند دارد و در چند كتاب نقل مىشود ، يك روايت است ، نه چند روايت . اگر به اين مطلب توجه شود ، تعداد فراوانى از رواياتى كه در فصل الخطاب نقل شده ، بايد از شمار روايات كاسته شود . ثانيا بسيارى از روايات نقل شده در فصل الخطاب ، به هيچ نحو قابل تصديق نيستند ؛ زيرا احتمال صدق در آنها نيست و بىجهت به آنها تمسك شده است . ثالثا تعدادى از آن روايات ، به دليل تعارضى كه ميان خود آنها هست و نيز به سبب معارض‌هاى ديگرى كه دارند ، قابل استناد نيستند . رابعا تعداد بسيار فراوانى از آن روايات ، به چند نفر از راويان حديث منتهى مىشوند كه در كتاب‌هاى رجال ، آنها را چنين توصيف كرده‌اند : ضعيف الحديث ، فاسد المذهب ، مجفو الرواية ، مضطرب الحديث و المذهب ، يعرف حديثه و ينكر ، يروى عن الضعفاء ، كذاب متهم ، كذاب غال ، ضعيف لا يلتفت اليه و لا يعوّل عليه ، فاسد الرواية ، . . . و پر واضح است كه روايات نقل شده از اين قبيل راويان ، هر مقدار هم زياد باشد ، هيچ ارزشى ندارد و نمىتواند مطلبى را ثابت كند . خامسا اگر بنا بر اعتنا به بخشى از اين روايات نقل شده در فصل الخطاب باشد ، بايد گفت اين روايات ، تأويل و تفسير و بيان برخى از مصاديق عمومات آيات است و يا درصدد بيان مورد نزول آيه و يا بيان اين كه هنگام نزول آيه ، اين مصداق بخصوص ، به عنوان تنصيص ، در ضمن عموم اراده شده است و مراد از رواياتى كه مثلا مىگويند : « هكذا نزلت » يا : « نزل بها جبرئيل كذا » هم همين است . چنان كه