أبو العباس فضل بن محمد اللوكري
86
شرح قصيده اسرار الحكمة ( فارسى )
چگونه داند بارى مر حوادث را ؟ * چنان كه بايد در وى تغيّر حدثان اگر به جمله همه علم او نهى به سبب * نخست كلّى بايد كه داند از اعيان پس آنگهى جزويات تحت كليّات * شود ملازم و معلوم اندر او پنهان چنان كه مرد رياضى كسوف را به سبب * بداند قبل علم هيأت و ازمان به زير علم وى اندر كسوفها بسيار * بود كه نامده باشد هنوز در وحدان پس ار چنين ثمرى ذرّه حادثه را * چگونه داند هر لحظتى فلان فلان و گر نه جز به سبب عالمش نمىداند « 1 » * حوادث اندر وى چون « 2 » امور در اتقان « 3 » ببايد دانستن كه طريق حصول علم به چيزها بر دو روى است ؛ يكى از حدوث و زمان است چنان كه مثلا چيزى حاصل شود و تو را از حدوث آن آگاهى افتد در وقت حاصل شدن وى يا در وقت آگاه شدن از حادثه به طريق استماع . مثلا چنان كه وقتى ماه را خسوف افتد ناگاه و تو آن را ببينى يا بشنوى در وقت منخسف « 4 » شدن وى . و علم تو بدان كسوف در آن وقت بعينه حاصل شود از ديدن يا شنودن ، و پيش از آن تو را علم و آگاهى نبوده باشد به حادث شدن اين خسوف و به وقت وى . اين نوع را از علم ، علم حوادث خوانند و اندر وى تغيّر روا بود اندر عالم و در معلوم « 5 » نيز . ازيرا كه هر گه آن حادثه كه معلوم گشته باشد باطل شود روا بود كه عالم و علم وى بر آن حادثه هم بر آن جمله بود كه پيش از اين بوده باشد و راست بود . مثلا عالم گردد و علمش محيط به آنكه در ساعت اوّل از شب ماه بگرفت و اين علم كه از طريق حساب يا بصر حاصل شده باشد روا بود « 6 » كه چون دو ساعت از شب بگذرد علمش به آن خسوف هم بر آن جمله بود كه در ساعت اوّل بوده است و راست بود .
--> ( 1 ) . در اصل : نهىاند . ( 2 ) . در اصل : چو از . ( 3 ) . در اصل : اتفاق . ( 4 ) . در اصل : منكسف . ( 5 ) . در اصل : علوم . ( 6 ) . در اصل : نبود .