أبو العباس فضل بن محمد اللوكري
71
شرح قصيده اسرار الحكمة ( فارسى )
سديگر نسبت الّذى بالاربعه است و آن مثل ثلث است ، چون نسبت اربعه بثلاثه است . و اين نسبت هشت و سه باز از اين جمله نيست و او نيز لذيذ و متفق است . پس اين قوم چنين گويند : كه واجب اين قانون فيثاغورى نيست و بس ، بلكه اينجا قوانين ديگر هست جز اين در لذّت آواز و اتّفاق آواز وتر . قياس اين كس واجب آيد كه چند قانونها كه او به كار داشته باشد و لذيذ و متفق يافته بايد كه متفق نبوند و اين محال است . پس درست آن است كه سبب در اين لذّت آواز هشت و سه اتفاق بدلى است . ازيرا كه هشت بدل اربعه است و نسبت ميان اربعه و ثلاثه الّذى بالاربعه است و اگر از جانب ديگر گيرى سه بدل شش است كه نيمهء وى است و نسبت ميان هشت و شش نسبت الّذى بالاربعه است . پس بدين سبب ميان هشت و سه نسبت اتفاق بدلى است و بدين سبب لذيذ و مؤتلف است . چرا كه صوت شود نزد نفس چون معشوق ؟ * به لفظ خالى و تأليف نسبت و اوزان اگر مزين گردد بدين شمايل صوت * نصيب نفس ز رتبت چه چيز در خردان طبيعت است به هر حال صوت و رتبت او * مشاركت نبود طبع و نفس را به همان ببايد دانستن كه آواز از جملهء محسوسات مخصوص است به آنكه نوعى از محبوب [ است ] و نوعى از مكروه نيست . مگر جايى كه افراط افتد اندر وى چون آواز رعد عظيم و آواز آلات حرب چون كوس و بوق و مانند اين ، و آواز صاعقه و خسف « 1 » و زلازل و مانند اين . و بعد از اين همه آوازها محبوب است به نزديك نفس انسانى و حيوانى نيز هم . و نه چون رايحه است كه نوعى از او محبوب است چون طيب و نوع ديگر مكروه است چون نتن « 2 » . و در اين معنى حكمت الهى است ، ازيرا كه حيوان را و خاصه مردم حاجت است به تعاون اجتماع اندر مصالح معاش و زيستن در دنيا . ازيرا كه هر يكى از مردم يا از حيوان به تنها به ذات خود مستقل نيست به كسب مصالح معاش خود ، بلك اجتماع مدنى امرى ضرورى است و از اين است كه ارسطاطاليس گفته است : « الانسان مدنى بالطبع » .
--> ( 1 ) . ن 2 : خيف . خشف يعنى كاستى و به زمين فرو شدن . ( 2 ) . نتن يعنى عفن و بد بوى .