أبو العباس فضل بن محمد اللوكري

54

شرح قصيده اسرار الحكمة ( فارسى )

است . نير نجات در حقيقت پديد آمدن آن خواص است و اثر وى و اين خاصيتها را چون به حقيقت نگاه كنى همه طبيعىاند . غريب تر و نادر تر و سبب هر يكى چون نگاه كنى از اينها استعداد و تهيّؤ مزاج آن جسم است مر آن را كه بر وى آن صورت و خاصيّت از واهب صور فايض گردد . و اين خاصيّت صورتى باشد از صور طبيعى مر اين جسم را و او را طبيعتى بود ، و لكن طبيعتى نادر و غريب . و مردمان هر چه نادر و غريب ببينند از آن تعجب و شگفت دارند و آنچه مشهور بود به وى التفات نكنند و تعجب از وى ساقط بود و اگر كسى را صورت كنند مثلا چنان كه او آتش نديده باشد ، خاصيّت آتش پيش او حكايت كنند و گويند آتش جرمى است كه اندكى از او سخت بسيار شود و هر چه بيابد به خويشتن مستحيل گرداند ، و همچنين باقى خواص وى بر شمرند اگر تقدير كنى كه وى آتش نديده باشد ، تعجب و شگفت از اين بيش از آن دارد كه از خواص اجسام ديگر . لكن به سبب مشهورى آتش تعجّب از وى ساقط شده است و به سبب غريبى آن ديگر خواص تعجّب و شگفت داشته همىآيد . پس به حقيقت چون نگاه كنى خاصيّت طبيعتى است غريب و نادر و حقيقت وى همه اين است ، پس چنين گوييم در پديد آمدن آن ، اين چيزها كه در بيت ياد كرده آمده است از جمله ممكنات است . و همهء ممكنات به ذات خود چيزى از ايشان پيدا نيايد و واجب نگردد مگر به علّت وى . پس علّت واجب‌كنندهء اين چيزها اين سه چيز [ است ] كه ياد كرده‌ايم . امّا آن چشم و سحر ، علّت وى اوهام نفسانى و تأثير وى به طريق خاصيّت بود . امّا طلسم علّت وى تأثير قواى فلكى است در ارضيّات . و امّا نير نجات ، علّت وى خواص اجسام عنصرى است . و اين سه چيزند كه در عالم سفلى امور غريب از ايشان پيدا آيد ؛ يكى اوهام و تأثير نفس ، دوم فلكى و سيّم خواص اجسام عنصرى « 1 » . اگر طباع كواكب يكى است و يك جنس‌اند * چراست ظاهر اين اختلاف در الوان صاحب كتاب شفا گويد كه هر كوكبى را لونى است على حده [ و ] خاص با آنكه « 2 » همه مشترك‌اند در ضوء و نور . و به حسب لون هر يكى اشراقى ضوء ايشان محسوس همىشود تا بدين سبب اشراق يكى مجمرهء باز زند و آن ديگر به رصاصيت و آن ديگر به ناريّت و

--> ( 1 ) . ن 2 : - اين سه . . . اجسام عنصرى . ( 2 ) . در اصل : به آنكه .