أبو العباس فضل بن محمد اللوكري

37

شرح قصيده اسرار الحكمة ( فارسى )

القسم الثانى فى الطبيعيات تو اى طبيعى پاسخ دهم سؤالى چند * اگرت مايهء علم است و هم طلاق لسان « 1 » اگر طبيعت را حدّ و مبدأ و حركت * نهى و هست همين حدّ فيض سمع كيان چو هست معنى اين حدّ قوّت فاعل * سكون چه بايد در حدّ گوهرچينان ؟ برهان قائم شده است در علم [ طبيعى ] « 2 » بر آنكه مبادى او كه موضوع علم طبيعى است ، از جهت حركت و سكون چهار چيز است و پنجمين نيز هست بر طريق . عرض اوّل « هيولى » است مثلا چون نقره كه وى مايه است مر انگشترى را ، دوّم « صورت » انگشترى كه با نقره ضم شود و در وى پيدا آيد تا انگشترى باشد و اين دو مر جسم را و هر يك از ايشان جزوى از قوام جسم است . سديگر يكى است بر سبيل عرض و نه اصلى ، و لكن بىوى نتوان بودن و آن عدم است ، اعنى عدم صورت انگشترى كه در نقره باشد بيش از آنكه از او انگشترى كنند « 3 » ، ازيرا كه اگر اين صورت در نقره معدوم نبودى ، خود موجود بودى ، ديگر باره در وى وجود نشايستى آوردن ، ازيرا كه در نقره اين صورت انگشترى معدوم نبودى ، حاجت نيامدى به ايجاد وى اندر نقره . و باز سوم اصل ، از جمله مبادى

--> ( 1 ) . در اصل : از طلاق و لسان . طلاقت لسان به معنى فصاحت و گشاده زبانى است . ( 2 ) . نوشته است فلسفهء اولى كه بعد روى آن خط كشيده . ( 3 ) . ن 1 و 2 : كشد .