أبو العباس فضل بن محمد اللوكري
32
شرح قصيده اسرار الحكمة ( فارسى )
است حيوانى است مجرّد و بس . و مفهوم لفظ وى جز حيوانى ، چيزى نيست . و امّا از آن روى كه او حيوان است در اعيان ، يعنى يكى است در اعيان موجودات ، وى را اعتبارى ديگر است ، و آن آن است كه شخصى است حيوان معين و به وى اشارت حسّى است و آنچه بدين ماند از احوال محسوس و مشار اليه . و امّا باز اعتبارى وى به حسب آنكه در اذهان باشد ، آن است كه اعتبار كنند در اعراض و لواحق وى در اين وقت در ذهن مردم باشد ، و آن لواحق و اعراض چون كلّى و جزوى و ذاتى و عرضى و علّتى و معلولى و قوت و فعلى است ، و آنچه بدين ماند ، ازيرا كه چون مردم در معنى حيوانى نظر كند و تأمل كند ، وى را چنان يابد كه بر بسياران همىافتد به يك معنى كه همه در وى در آن معنى برابر باشند به سويّت ، و اگر چه مختلف باشند به صورت . مثلا چنان كه مردم و فرس و جمل و طير و سبع همه در معنى حيوانى برابرند . اعنى ، هر يك از ايشان جسمى است متحرّك به ارادت به حركات مختلف . و اين مفهوم « 1 » برابر و متساوىاند . از اينجا حكم كند ذهنى مردم و اختراع كند معنى كلّى ، و گويد كه حيوان معنىاى « 2 » است كه بر بسياران مختلف صورت افتد ، يك معنى برابر . و اين معنى جنسيّت باشد . و اين جنسيّت ذهن مردم اختراع كند . و ما به لفظ « ذهن » اينجا نفس ناطقه خواهيم همى . پس اين عوارض و لواحق كه موجود را باشد ، اعنى كلّى و جزوى و ذاتى و عرضى و علتى و معلولى ، در آن وقت كه وى در نفس مردم باشد . و نفس مردم احوال او را اعتبار همىكند ، اين عوارض بعينها موضوع علم منطق بود . و ماهيّت منطق باز تصرّف كردن است و نظر كردن در اين عوارض . پس رسم موضوع علم منطق آن است كه گوييم : موضوع علم منطق عوارض موجودات است در آن وقت كه در نفس و ذهن مردم باشد ، و قول ما « عوارض موجودات » چون جنس است در رسم كردن موضوع علم منطق ، و قول ما آن گاه كه در نفس و ذهن و تصوّر مردم بود ، چون فصلى است كه جدا كند مر موضوع علم منطق را از ديگر چيزهاا ، اعنى جدا كند مر اين عوارض را كه ياد كرديم كه در نفس مردم بود ، از ديگر انواع عوارض كه نه در نفس مردم باشد . اين است جمله رسم و حدّ و صناعت منطق و آن موضوع وى ، و شرح ماهيّت علم منطق كه خود چه چيز است . و امّا آنكه صناعت منطق صناعتى است علمى يا آلتى است مر تحصيل صناعت علم را ،
--> ( 1 ) . ن 1 و 2 : مقهور . ( 2 ) . ن 1 و 2 : معنى .