أبو العباس فضل بن محمد اللوكري
24
شرح قصيده اسرار الحكمة ( فارسى )
ذاتى بود يا عرضى . و ذاتى از دو گونه بود : يكى آنكه دلالت كند بر ماهيّت چيز و در جواب ما هو افتد ، اعنى در جواب آنكه از حقيقت وجه چيزى پرسند « 1 » . و ديگر قسم در جواب كدامى « 2 » چيز افتد . امّا آنكه در جواب ماهيّت چيز افتد ، آن نيز بر دو قسم بود ؛ يك قسم در جواب ماهيّت چيزهاى بسيار مختلف صورت افتد ، چنان كه چون پرسند كه مردم و فرس و حمار و ثور چهاند ؟ جواب آن بود كه حيواناند و اين لفظ جنس بود . ديگر قسم در جواب ماهيّت چيزهاى مختلف به عدد افتد ، چنان كه چون پرسند كه زيد و عمرو ديگر چهاند ؟ جواب آن بود كه مردماند ، و اين لفظ نوع بود . و چون پرسند كه مردم كدام حيوان است ؟ جواب آن بود كه حيوان ناطق است . و اين قسم را از ذاتى جواب اىّ شىء گويند ، و فصل خوانند . پس لفظ ذاتى بدين سه قسم شود ؛ جنس و نوع و فصل . امّا عرض باز به دو قسم شود ؛ يكى از او عرض لازم بود و خاصّ ، و آن را خاصّه خوانند ، چون سياهى حبشى و سپيدى برف ، و ديگر عرض ، نه لازم بود و نه خاص ، و آن را عرض عام خوانند ، و آن چون حركت و سكون بود و برخاستن و نشستن و خفتن و الوان مختلف بود كه در انواع بسيار افتد ، و به يك نوع مخصوص نبود و نيز لازم بود . و ديگر نوع از قسمت نوع كلّى به اين پنجگانه آن است كه گويند : هر لفظى مفرد يا بر يكى افتد يا بر بسيارى افتد . و آنكه بر يكى افتد نام وى « 3 » « جزوى » بود كه بر شخصى جزوى افتد از اشخاص . و آنكه بر بسيارى افتد يا بر بسياران افتد كه نوع مختلف باشند ، يا بر بسيارانى كه به عدد مختلف باشند . و آنكه به نوع مختلف باشند به دو قسم شود ؛ يا « ذاتى » بود يا « عرضى » . و ذاتى به دو قسم شود ؛ يكى در جواب ماهو افتد ، و آن « جنس » بود ؛ و ديگر در جواب اىّ شىء هو افتد ، و آن فصل بود . و امّا عرضى خود « عرض عام » بود . و باز آنچه بر بسيارانى افتد كه به عدد مختلف باشند ، يكى در جواب ماهو افتد ، و آن « نوع » بود ، و ديگر در جواب اىّ شىء هو افتد ، و آن « خاصّه » بود . و لفظ كلّى را به اين قسمت پنجگانه بر چند وجه نتوان كردن ، جز اين دو وجه كه ياد كرديم ، لكن به هر وجه كه قسمت كنى به اين پنجگانه نوع يكى بيرون بود و ديگر فايت شود . و نوع در حقيقت خود دو است ؛ يكى « نوع مضاف » ، چون حيوان كه از يك وجه نوع بود ، و از ديگر وجه جنس ، ازيرا كه حيوان را چون به مردم قياس كنى جنس وى بود ، و باز
--> ( 1 ) . اصل : از حقيقت و چه چيزى پرسند . ( 2 ) . ن 1 و 2 : كرامى . ( 3 ) . ن 1 و 2 : نامى .