أبو العباس فضل بن محمد اللوكري
4
شرح قصيده اسرار الحكمة ( فارسى )
نباشد آنكه مر نفس را بقا و صلاح * خلاف آنكه خداوند گفت در فرمان و گر نباشد امكان هستيش در چيست ؟ * چگونه هست شود عقل را بدين پرسان ؟ چگونه باشد تأثير و هم اندر غير * چنان كه هست حكايت درين ز همنان ؟ إلى مؤثّر علوى و واهب صور * ولى معدّ مزاج و تهيّؤ جسمان « 1 » چگونه آيد از نفس ما در آن فعلى * شبيه فعل عقول و منزّه از ادران عقول فعالند اين چنين و بل مايى * كه هست و نيست بود از تعبّد انسان چو زين قبيل نشايد كه آيد اين تأثير * چگونه شايد كايد ز نائم و يقظان ؟ و گر تو گويى اين و هم خاصهء ملك است * درين نفوس چو خاصه فرشته و شيطان ز ماى خاصه سؤال آيد و سؤال دگر * ز ماى ديو و ز ماى « 2 » فرشته و از جان به چشم كردن و سحر و طلسم و نير نجات * از اين قبيله به رمّات تنبل و دستان وجود اين همه [ هم ] جايز است و شايد بود * به جز به علّت واجب كجا شود شايان چه چيز علت واجبكنندهء اينها ؟ * چنان كه عقل به تصديق آن كند پيمان اگر طباع كواكب يكى است و يك جنساند * چراست ظاهر اين اختلاف در الوان ؟ و گر اثير مشف است و نيست لون به دور * چه علت است در اين لون ازرق لمعان ؟ ز محو ماه جوابى دهم اگر دانى * گر اعتراض به وى باشد و قوى به لسان
--> ( 1 ) . اصل : تهيّو و چشمان . ( 2 ) . اصل : زمانى .