أبو العباس فضل بن محمد اللوكري

100

شرح قصيده اسرار الحكمة ( فارسى )

به حدس قدسى مردم همىشود عالم * ابى معلم و تأديب « 1 » [ و ] بىدبيرستان چه چيز مايهء اين حدس و ز كجا آمد * كه مرد عالم گردد از او همى در آن معنى حدس « 2 » باز خوردن نفس مردم است به حدّ اوسط ، بىآنكه او را طلب كند [ و ] در به دست آوردن وى رنجى بيشتر برد ، بلكه اين كس چنان باشد كه گويى در خاطر وى چيزى شبيه الهام همى در آيد و كسى در خاطر وى چيزى در مىافكند از آنچه او را مقصد و مطلب بود از علوم ، بىآنكه او را هيچ تكلّف بايد كردن در فكرت و تأمّل و يا تعليم بايد كردن . . . « 3 » بياموخت ، بلكه اين كس چنان باشد كه هر گاه كه از مطلوبى علمى انديشد در حدّ اوسط ، آن مطلوب ناگاه به وى باز خورد و در خاطر وى آيد و هر كجا حدّ اوسط حاصل شد ، در وقت نتيجهء مطلوب حاصل شود بىهيچ زمانى . پس از افراد مردمان يك يك تن را نفس چنان افتد كه در وى اين قوّت حدسى به جاى بود كه از تيزى ذكاء همىبرافروزد و در همهء مطالب علمى ناگاه به حدّ اوسط باز خورد و آرزوهاى مطالب علمى او را حاصل همىشود بىهيچ تعليم و تكلّف و مشقّت فكرت و اين چنين [ نفس ] « 4 » نبى باشد يا نفس حكيمى بزرگ . چگونه نقل توان كرد خلق اهل بلاد ؟ * چو طبع هند نگردد چو طبع تركستان در علم طبيعى و اصول طب درست شده است كه مزاج را تبدّل توان كردن ، و ليكن به تدريج بلكه « 5 » به روزگار دراز تا آن گاه كه آخر الامر صورت مزاج اصلى به كليّت نبود و مزاج مبدّل حاصل شود ، و چون مزاج را تبدّل افتاد ناچار اخلاق و عادات را نيز تبدّل افتد ، ازيرا كه اخلاق و عادات توابع مزاجند . پس بدين طريق مردم خلق و عادت خود را نقل تواند كردن بدل كردن « 6 » . و چون اخلاق ردى « 7 » باشد ناچار آن مزاج كه آن را اقتضا كرده باشد هم ردى بود ، و چون مزاج ردى را به جيّد « 8 » تبدّل افتد ، خلق ردى را نيز تبدّل افتد به جيّد و نقل خلق و عادات حاصل شده باشد .

--> ( 1 ) . ن 2 : تذيب . ( 2 ) . در اصل : + آن است . ( 3 ) . جاى دو كلمه پاك شده است . ( 4 ) . در اصل كلمه‌اى پاك شده است . ( 5 ) . در اصل : آنكه . ( 6 ) . و بدل كند . ( 7 ) . به معنى بد ، پست و فرومايه . ( 8 ) . به معنى نيكو .