قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

865

درة التاج ( فارسى )

سقى هر عضوى كند ، و توزيع دم كند ، و آنج مصاحب او باشذ از ساير اخلاط بر اعضا - به قدر حاجت ايشان به آن ، و بأين باشذ بقاء آنج باقى ماند به حال خوذ ، و نموّ آنج نامى « 1 » شود از آن . و جون آنج اغتذا به آن مىكنند ، - همه مستحيل نمىشود به غذا ، بل كى باقى ازو فضلى مىماند - كى صالح نيست مر غذائيّت « 2 » را ، و اگر در بدن بماند احداث ضروب اسقام كند ، - از بهر دفع آن فضل ، و اخراج آن ، اعداد آلاتى كردند - و منافذى . و جون تركيب جثّهء حيوان از اجسامى كردند متحلّل غير دائم البقاء و الثّبات ، ممكن نبوذ - كى شخص واحد - دائما بماند ، بس تهيّهء آلات تناسل كردند - از براى بقاء نوع به حال خوذ . و افعال در حيوان سه‌اند : طبيعىّ ، و حيوانىّ ، و نفسانىّ ، . و از طبيعىّ بعضى آنست كى به آن بقاء شخص است ، و بعضى آنك بأو بقاء « 3 » نوع است . و اعضا ( و ) آلاتى كى معدّ كرده‌اند - مر افعال طبيعىّ را - كى به آن بقاء شخص انسانى باشد ، و آنج جارى مجرى اوست . فم است ، و لسان ، و اسنان ، و مرىء ، و معده ، و امعاء ، و ماساريقا ، و كبد ، و اوردهء متفرّعهء از عرق نابت از محدّب آن در جميع بدن ، و مراره ، و طحال ، و كليتان - و مجارى ايشان هر دو ، و مثانه ، و « [ مجارى ] » بول ، و صفاق ، و مراق ؛ و اعضا و آلاتى - كى معدّ كرده‌اند مر افعال طبيعىّ را - كى بأن بقاء نوع انسانى باشذ ، و نحو « ( او ) » انثيان است ، و اوعيهء منى ، و مجارى آن - از ذكور و اناث ، و ذكر ، و رحم ، و عنق رحم ، و ثديان .

--> ( 1 ) - باقى - اصل . ( 2 ) - عدايت - اصل - عذائب - ط . ( 3 ) - و بعضى آنكه بأو بقاء شخص است - ط - مب - علاوه دارد .