قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
863
درة التاج ( فارسى )
بقياس با كلّ [ ( و ) ] اگر جه طبيعىّ نباشد بقياس با ذات [ ( او ) ] ، و آن كس كى اعتبار آثار عنايت كرده باشذ در جملهء عالم ، و در اجزاء آن بيابد از آنها آنج نهايت تعجّب از آن كنند ، با آنك انسان را هيج سبيلى نيست بمعرفت جميع آن در احوال نفس و بدن « 1 » او ، خاصّه در ما عدا او از جمل « 2 » عالم و تفاصيل آن . و اگر انسان فكر كند در منافع اعضاء خوذ - و وضع آن ، و ترتيب آن و آنج در آنهاست از قوى - و سريان آثار ايشان در بدن ، و حفظ شخص - و نوع به آن قوى ، بينند از [ ( آن ) ] آنج عجايب آن ، او را مغلوب خويش كند ، و ظاهر شود او را كى عاجزست از : احاطت به آن ، يا اطّلاع بر اكثر آن . « ( و ) » جون « [ عجز او از حال ] » نفس او - و بدن او اين عجزست ، بس جگونه عاجز نشود از اطّلاع بر جميع عجايبى كى در عالم كون و فساد - و عالم افلاك است - كى هيج علمى بوجود اكثر آن محيط نشود - خاصّه بر آنج در آن است از دقايق حكمت - و لطايف عنايت ، و من جنان « [ لايق ] » ديدم كى جملهء از آثار عنايت بارى بمخلوقات او ياذ كنم تا جون انموذجى باشذ مر باقى را « 3 » . از آن جمله حال اعضاء حيوان است خاصّه انسان ، جه بارى جلّ ثناؤه تقدير كرد بلطيف حكمت خويش - كى عظام « 4 » دعايم ابدان حيوانات و عمد آن باشد . - و جون حيوان محتاج شذ به حركت در وقتى دون وقتى ، و بآنك جزئى از بدن او متحرّك شود دون جزوى آنج در بدن اوست عظمى واحد نكرد ، بل كى عظام كثيره كرد متشكّل بأشكالى - موافق - مر آن جيز را كى ازيشان مىخواهند . - و وصل كرد آنج محتاج « ( مى ) » شذ كى در بعضى احوال متحرّك باشند معا ، و در بعضى احوال فرادى ، برباطاتى - كى نابت « 5 » باشند از احد طرفي العظم ، و متّصل به طرف ديگر .
--> ( 1 ) - او و بذات - م . او و بدن - ط . ( 2 ) - جمله - ط - مب . ( 3 ) - باقى آن را - م - ط - مب . ( 4 ) - عظايم - اصل . ( 5 ) - نباتات - م - ثابت - مب .