قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
847
درة التاج ( فارسى )
و تعقّلات ، و آنج مانند اينهاست ، مقولاند بر آنك صادقاند بريشان بتشكيك نه بتواطوء ، بس لازم نيايد تساوى لوازم ايشان - اگر اين اشيا علل مستقلّه بودندى مر آن « 1 » لوازم را ، فكيف - كى حقّ « 2 » آنست كى ايشان مستقلّ بإيجاد نيستند ، بل كى شروطى است آن را . و از جايزات است كى صادر نشود باعتبار اين اشيا از عقل اوّل جيزى غير عقل ثانى ، و همجنين از هر « [ عقلى ] » عقلى ديگر فقطّ ، و على هذا ، - تا صادر شود از عقلى از عقول باعتبار آنج در آنست از امثال اين امور [ ( يا ) ] باعتبار مقايست او به غير او ، يا مشاركت « ( او ) » با او ، موجوداتى ديگر ، يا موجودى ديگر - غير عقل . و اين [ ( ا ) ] عتبارات در عقل اوّل مثالى گردند ، و انموذجى - و تمهيدى - مر كيفيّت صدور كثرت از واحد . - نه بر آن وجه است كى ممكن نيست كى آنج در نفس امرست بخلاف اين باشذ . و آنج در هر فلكى كلّيّست مر كواكب سيّاره را از افلاك بسيار ، و آنج در فلك كواكب ثابته است ، يا در افلاك آن - از كواكب ، دلالت مىكند بر آنك ممتنع است صدور آنها از عقلى كى او ثانى عقول باشذ ، يا ثالث [ ( آن ) ] يا رابع آن ، - جه حاصل نشود « 3 » درو از حيثيّات ، و حاصل نشود او را از نسب « 4 » با « 5 » غير او آنج وفا كند بأين كثرت مختلفه - كى حاصل باشذ ازو . و آنج صادق مىشود بر واجب لذاته از اضافات و سلوب جايز نيست كى ايجاب صدور كثرتى كند ازو ، - جه تعقّل اينها بعد از ثبوت غيرست - « 6 » بس اگر اينها را مبدأ ثبوت آن غير كنند دور باشذ . و اينك واجب يا عقل يا نفس تعقّل ذات خوذ كند صحيح نشود كى باعتبار آن صادر شود امرى غير آنج صادر شود از غير آن از اعتبارات ، - جه تعقّل
--> ( 1 ) - مر اين - م . ( 2 ) - حقّ آن - م . ( 3 ) - شوذ - اصل . ( 4 ) - نسبت - ط . ( 5 ) - يا - ط - مب . ( 6 ) - غرست - اصل - عسيرست - م .