قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
830
درة التاج ( فارسى )
ديگر مشارك او نيست در وجوب وجود ، موجب آمد « 1 » كى جميع ما سوا ( ى ) او از موجودات مرتقى شوذ بأو ، و ايشان بأسرها محدث باشند بحدوث ذاتى ، - جه ايشان را در ذات خوذ وجودى نيست ، بل كى وجودات ايشان همه مستفاذست ازو « 2 » . بس نسبت او با ايشان جون نسبت ضوء آفتاب است بما سواى او - كى بسبب او مستضىء مىشوند ، و او مستغنى است از آن غير - اگر ضوء را قوامى بذات خود بودى ، و لكن او مغاير وجود واجب است ، - جه ضوء محتاج است بموضوعى ، و وجود واجبى را موضوعى نيست . و بدرستى شناختى كى وجود مجرّد از مادّه محتجب نباشذ از ذات خود ، بس نفس وجود او حينئذ معقوليّت او بوذ ذات خود را ، و عقليّت او ذات خوذ را ، و وجود او عقل باشذ و عاقل و معقول . و جون تعقّل ذات خود مىكند تعقّل لوازم ذات خود هم بكند ، و الّا تعقّل ذات خود به تمام نكرده باشذ ، جه علم تامّ بعلّت تامّه مقتضى علم باشذ بمعلول . و جون ذات او علّت تامّهء معلول اوّل اوست . و او ذات خود را مىداند بعلمى تامّ واجب باشد كى علم « 3 » تامّ او بذات او علّت تامّهء علم تامّ باشد بمعلول قريب او ، - به جهت آنك بحقيقت دانستى كى علم هر جيزى كى ذات خود را مىداند نفس ذات آن جيز باشد ، و آن علمى تامّ باشذ بذات . و علم بعلّت تامّه « 4 » تمام نشود بىعلم بوجه استلزام او - جميع آنج لازم او باشذ لذاته . و اين استدعاء علم كند بلوازم قريبهء او بضرورت . - بس حينئذ او بداند « 5 » جميع آنج بعد از معلول اوّل است - از آن روى كى واجب مىشوند بأو ، و منتهى بأو در سلسلهء معلولات مترتّبه ، - و سلسلهء حوادث لا اوّل لها درين داخل شود ، - از جهت
--> ( 1 ) - آنند - م - مب - ابتدا - ط . ( 2 ) - مستفاد ازوست - م - بى : ازو - ط - مب . ( 3 ) - علّت - ط . ( 4 ) - تامّ - ط - مب . ( 5 ) - نداند - اصل .