قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

822

درة التاج ( فارسى )

و بطلان آن بيان كرده شذ . و اگر اين عالم صادر [ ( باشذ ) ] از واجبين معا آن هم محال باشذ ، جه ما مىيابيم اجزاء عالم را مرتبط بعضى ببعضى ارتباطى شديد ، جنانك او جون شخصى است مركّب از آن اجزا . و تو تحقيق اين ارتباط كنى از آنج دانستهء كى اين عالم مركب است از جواهر - و اعراض ، و از جواهر بعضى متحيّزاند - و بعضى مجرّد ، [ ( و ) ] از متحيّز بعضى بسايطاند - و بعضى مركّبات ، و بسايط بعضى عنصريّات‌اند - و بعضى فلكيّات . و مركّبات بعضى حيوان‌اند - و بعضى نبات - و بعضى جماد . و اعراض عالم مفتقرست بجواهر آن بوجهى . و جواهر آن مفتقرست بأعراض آن باعتبارى ديگر . و متحيّزات و مجرّدات آن در افتقار همجنين [ ( است ) ] و همجنين عنصريّات ، و فلكيّات آن . و شكّ نيست در افتقار حيوان بنبات ، و نبات به حيوان ، و افتقار ايشان هر دو بعناصر در تركّب « 1 » ايشان ، و عنصريّات محتاج است بعضى ازيشان ببعضى در تكوين اين مركّبات . و انواع حيوانات و اشخاص ايشان بعضى ببعضى محتاج‌اند همجنين « 2 » ، و همجنين اعضاء شخص واحد از آن ، جنانك مباحث طبّى شاهدست بر آن . و ما را هيج سبيلى نيست باستقصاء جميع وجوه ارتباط در اجزاء اين عالم . و ظاهرست كى اجزائى كى ميان ايشان مثل اين ارتباط باشذ و آن « 3 » بودن ايشان است بر وجهى كى استبقاء بعضى ببعضى [ ( است ) ] و انتفاع بعضى ببعضى - انتفاعى كى بعضى از آن مشاهدست ، و بعضى معقول ، لابدّ باشذ كى مجموع آن شخصى واحد باشذ مركّب از آن اجزا ، جنانك حال « 4 » است در بدن انسان - كى مركّب است از اجزاء متشابهه و غير متشابهه « 5 » - كى ذوات افعال « [ و ] » قوى مختلفه - و غير مختلفه‌اند . و جون اين ثابت شذ -

--> ( 1 ) - در تركيب - ط - مب . ( 2 ) - محتاج و همجنين - ط . ( 3 ) - وار - اصل . ( 4 ) - جان - اصل . ( 5 ) - غير متشابه - م .