قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

815

درة التاج ( فارسى )

جه اگر ممكن « [ باشد ] » لذاته ثبات او بعلّتى باشذ ، بس ثبات مجموع ممكنات واجب باشذ بأو ، و بعلّت او ، بس ثبات او واجب نباشذ بأو فقطّ ، و فرض كرده شذ كى جنان است ، هذا خلف . طريق « 1 » دهم - آنست كى : مجموع موجودات امرى ممكن است بسبب « 2 » احتياج او بأفراد او ، بس واجب باشذ ثبات « 3 » او به غير او - و الّا آن محالى لازم آيذ كى ذكر آن از بيش رفت ، و آن غير لابدّست كى داخل باشذ در مجموع ، - جه او موجودست در نفس خود ، و آنج موجود باشذ تصوّر نتوان كرد كى او خارج باشذ از جملهء موجودات ، و لا « 4 » محاله واجب باشذ لذاته ، جه اگر ممكن باشذ ثبات او واجب شوذ بعلّت او ، بس ثبات مجموع واجب به آن نباشذ و فرض كرده شد كى واجب است به آن ، هذا خلف . بس متعيّن شذ كى در موجودات موجودى باشد واجب لذاته ، و آن مطلوبست و بعضى ازين طرق نزديكست ببعضى - بسبب اشتراك ايشان در اكثر مقدّمات . مقالت دوّم از فنّ دوّم از جملهء بنجم كى در علم الهى است در آنك واجب الوجود يكى است و او را بر هيج كثرتى بوجهى از وجوه حمل نتوان كرد هر جه آن واجب الوجودست « ( لذاته ) » نوع آن لابدّ باشذ كى منحصر باشذ در شخص او - بشش وجه : يكى آنست - كى : اگر دو « ( از ) » نوع واجب حاصل شود مشترك باشند در ماهيّت - و ممتاز باشند بهويّت ، بس هر يك ازيشان يا يكى ازيشان مركّب باشذ از ما به الاشتراك و ما به الامتياز . و هر مركّبى مفتقر باشذ بجزو او ،

--> ( 1 ) - و طريق - ط . ( 2 ) - پس - ط . ( 3 ) - و ثبات - ط . ( 4 ) - و الان - ط .