قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

802

درة التاج ( فارسى )

مقالت هفتم از فنّ اوّل از جملهء بنجم كى در علم الهى است در « ( بيان ) » كثرت عقوا ، و جملهء از احكام كى متعلق است بان آن كس كى واقف شد بر اصول سالفه « 1 » بتحقيق بداند كى عقول در وجود بسيارند ، و ممكن نباشذ كى عقلى « 2 » واحد فقطّ علّت فاعلى موجودات هر دو عالم باشذ « 3 » - اعنى جسمانىّ ، و روحانىّ . و او باشذ كى متشبّه مىشوند بأو نفوسى كى محرّك اجرام سماوىّاند بأسرها . و او باشذ بعينه كى نفوس ما را در تعقّلات خويش از قوّت بفعل آرذ . و اگر جايز باشذ كى مؤثّر در همهء اين آثار عقلى واحد باشد « [ واجب باشد ] » كى او : يا مركّب باشد ، يا متّصف بصفات بسيار ، يا او را اعتبارات مختلفه باشذ و اين توالى ثلثه باطل است ، بس مقدّم همجنين [ ( باشذ ) ] . و شرطيه روشن شود بآنج بيان آن از بيش رفت - كى واحد از آن روى كى واحدست تأثير نكند الّا اثرى وحدانىّ . و جون اين آثار بسيارست لابدّ باشذ آن را از كثرتى كى مستند شود به آن : يا در ذات عقل به آن وجه كى مركّب باشذ ، يا در صفات او ، و اعتبارات او . و امّا بطلان « [ اين ] » اقسام به آن روشن شود كى تركيب عقل : اقتضاء آن كند كى مدرك ذات خوذ نباشذ ، به جهت « 4 » آنك دانستى كى هر جه مدرك ذات خوذ است مركّب نباشذ ، لكن روشن شد كى عقل مدرك ذات خودست ، بس مركّب نباشذ ، و ديگر اقتضاء آن كند : كى او صادر اوّل نباشذ از واجب الوجود ، از براى آنك زوذ باشذ كى بدانى كى او واحدى است - حقيقى كى شريك « 5 » ندارذ ، بس ازو بىواسطهء صادر نشود

--> ( 1 ) - سابقه - م . ( 2 ) - عقل - م . ( 3 ) - باشند - ط . ( 4 ) - به جهتى - ط . ( 5 ) - واحدى حقيقى است كه شريكى - م - ط - مب .