قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

778

درة التاج ( فارسى )

باشذ از زمانى كى قطع آن كند بقوّت متناهى ، و الّا تفاوت بين القوّتين ظاهر نشود « 1 » و حركتى كى زمان آن اقصر است - اسرع باشذ از آنك زمان او اطول است ، و نسبت قوّت با قوّت ، جون نسبت زمان به زمان است ، لكن نسبت زمان با زمان ، نسبت متناهى است با متناهى ، بس نسبت قوّت با قوّت نيز همجنين باشد ، و لازم « 2 » آيذ كى قوّتى كى فرض كرده بودند كى غير متناهى است متناهى « 3 » بوذه باشذ هذا خلف . و متصوّر نيست قوّتى كى تحريك كند تحريكاتى غير متناهى در شدّت ، و الّا تحريك او لا فى زمان باشذ ، جه اگر در زمانى باشذ ، با آنك هر زمانى قابل قسمت است جنانك شناختى ، كون آن حركت در بعضى از آن زمان اقتضاء آن كند كى اشدّ باشذ از كون حركت « 4 » در كلّ آن زمان ، بس حركت « 5 » در كلّ آن زمان لا نهاية لها في الشّدّه نبوده باشذ ، و اين بر خلاف آنست كى فرض كرده شذ . و جون مقرّر « 6 » شذ كى هر قوّتى كى حالّ است در جسمى ، يا متعلّق است به آن ، هر جگونه كى باشذ جايز نيست كى غير متناهى باشد در ذات خود ، يعنى بحيثيّتى نباشذ كى صادر شود ازو غير متناهى در مدّت ، يا در عدّت ، يا در شدّت ، بس از واجبات باشذ كى اگر حركات « 7 » غير متناهى باشد ، يا حركتى واحده - همجنين ، استناد آن بعقلى واحد باشد ، يا بيشتر ، لكن مقدّم حقّ است ، بس تالى مثل او باشذ . امّا بيان صدق متّصله آنست كى آنج ما عدا عقل است : يا جسم است ، يا متعلّق بأو ، - يا نه جسم ، و نه متعلّق بأو ، لكن از جسم و آنج متعلّق است بأو ، ما لا يتناهى صادر نشود . بس آنج اين ازو صادر شود . نه جسم باشذ ، و نه متعلّق بجسم ، و اين اگر واجب الوجود باشد ممتنع

--> ( 1 ) - شود - اصل . ( 2 ) - و الا لازم - مب . ( 3 ) - مب - ط بى : است متناهى . ( 4 ) - حركه - اصل . ( 5 ) - حركه - اصل . ( 6 ) - متقرّر - م - ط . ( 7 ) - حركاتى - اصل .