قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
748
درة التاج ( فارسى )
كلّى ، و علاقهء بدنست كه نفس را غافل ميگرداند از شوقى كه خاصّ است بأو - از طلب كمال ، كه او راست از شعور بلذّت كمال ، اگر حاصل شود او را ، با شعور بألم تصوّر « 1 » از آن ، و اين از بهر آن نيست كه نفس منطبعست در بدن ، يا منغمس در آن ، و لكن از بهر علاقه است ميان ايشان ، و آن شوق جبلّى است بتدبير آن و اشتغال بآثار آن « 2 » و آنچه ايراد مىكند برو « 3 » از عوارض آن ، و به آنچه متقرّر مىشود در آن از ملكاتى كه مبدأ آنهاست ، پس چون مفارقت كند و در آن ملكه باشد « 4 » حاصل « 5 » بسبب تعلّق به بدن ، حال او قريبة الشّبه باشد به حال او جون متعلّق باشد به بدن ، . بعد از آن هيئت بدنى مضادّ جوهر نفس است ، و موذيست او را ، و « 6 » مشغول مىگرداند نفس را از آن بدن ، و تمام انغماس او در آن ، و جون نفس مفارقت كند از بدن احساس كند به آن مضادّت ، و متأذّى شوذ به آن ، و آن هيآت اندك اندك باطل مىشوذ با « 7 » ترك افعالى كى مبقى آن است بتكرّر ، تا نفس باك شوذ ، و بسعادتى كى خاصّ است بأو [ ب ] رسد ، و اين همه بر تقدير آن است كى نفس مجرّد شوذ از تعلّق بجسم مطلقا . امّا اگر بعد الموت بجيزى از اجسام متعلّق شوذ آن مانع آن نباشد كى او را لذّات ، و آلام عقلى حاصل شوذ بالذّات ، و آلام حسّى « 8 » كى حاصل است بسبب تعلّق [ ب ] جسم . و وقوع اين تعلّق بجند وجه ممكن است . از آن بعضى آن است كى مقبول است از شرع ، و ما را هيج سبيلى نباشد بإثبات آن الّا از طريق شريعت ، و تصديق خبر نبوّت ، و « 9 » او آن است كى بدن راست عند البعث ( و آن معاد بدنى است ، ) و خيرات بدن - و شرور آن معلوم است و اعتداد به آن نكنند در جنب خيرات - و شرور عقلى . و از آن يكى آن است كى نفس بعد از مفارقت بدن متعلّق شود ببعضى
--> ( 1 ) - قصور - ط . ( 2 ) - با ياران - م . ( 3 ) - مىكند بزوال - ط . ( 4 ) - بپايان آمد آنچه از نسخهء اصل افتاده بود . ( 5 ) - مر حاصل - ط . ( 6 ) - ط بى : و . ( 7 ) - تا - ط . ( 8 ) - حسى است - اصل . ( 9 ) - ط بى : و .