قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
739
درة التاج ( فارسى )
مقالت ششم از فنّ دوّم از جملهء سيّم كى در علم طبيعى است در ابديت نفس و احوال او بعد از خراب بدن تعلق نفس با بدن « 1 » تعلّقى نيست كى اقتضاء فساد نفس كند بفساد بدن ، جه آن تعلّق : يا تعلّق متأخّر ازو باشد در وجود ، يا تعلّق مكافى « 2 » او را در وجود ، يا تعلّق متقدّم برو در وجود ، - و بتقدّم و تاخّر اينجا ما « هو » بالذّات ( مى ) خواهيم ، نه ما هو بالزّمان . - و اوّل محال است ، و الّا بدن علّت نفس باشد . و او [ علّت فاعلى نفس نيست - بدليلى كه زود باشد كه روشن كنيم ، و نه ] علّت قابلى او ، - جه بيان كردهاند كى نفس در بدن منطبع نيست . و نه علّت صورى ، و ( نه ) غائى ، - جه « 3 » اولى آن است كى به عكس باشد ، و اين ظاهرست . و نه شرط ، - جه زوذ باشد كى بطلان آن بيان كنيم ، پس اقسام علّيّت باطل شد . و دوّم : و او « 4 » آن است كى متعلّق شوذ به بدن تعلّق مكاف « 5 » له في الوجود هم محال است ، - جه تعلّق بر وجه مذكور اگر امرى ذاتى باشد - نه عارض ، پس هر يك ازيشان مضاف الذّات باشند به صاحب خود ، - پس دو جوهر نباشد ، لكن ايشان دو جوهرند ، هذا خلف . و اگر آن امرى عرضى باشد نه ذاتى ، - پس هرگاه كى يكى ازيشان فاسد شوذ آن اضافه كى عارض آن ديگر بوذ باطل گردذ . امّا ذات آن ديگر بفساد اوّلين فاسد نشوذ . بعد از آن « 6 » اضافه اضعف اعراض است ، جه منتقل مىشوذ آنج بر يمين تو بوذ بيسار تو ، و متبدّل مىشوذ اضافهء تو به آن بىتغيّرى « 7 » در ذات تو . و جگونه اضعف اعراض مقوّم « 8 » وجود جوهر باشد ، اين از آنهاست كى عقل سليم آن را قبول نكند .
--> ( 1 ) - نفس را با بدن - ط . ( 2 ) - مكانى - م . ( 3 ) - كه - م . ( 4 ) - ط بى : او . ( 5 ) - و - ط . ( 6 ) - بعد از از آن - اصل . ( 7 ) - بر تغيرى - اصل . ( 8 ) - بمقدم - اصل - مقدم - ط .