قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
731
درة التاج ( فارسى )
است نفس را از عدم تميز ميان شىء و مثال او در حالى كى ذاهل باشد از شىء . و حكم آن كس كى او را سرسام است ، يا ما يجري مجرى السّرسام حكم نائم است در آن . و گاه باشد كى نفس قوىّ باشد ، و تأثير كند در ( اجسام ) عالم كون - و فساد غير « 1 » بدن او ، جنانك تأثير مىكند در بدن او ، و اگر جه منطبع نيست در آن . پس جايز باشد كى هوا را غيم گرداند . و احداث مطر كند يا « 2 » به قدر حاجت - يا از يد « 3 » ، جون طوفان . و جايز باشد كى تأثير كند در احداث زلازل ، و ازالت امراض ، و دفع موذيات ، و امثال آن - از آنها كى از قبيل ممتنع صريح نباشد . و سبب آن آن است كى دانستهء كى اجسام مطيعاند نفوس را « 4 » و نفس انسان از جوهر مبادى عالى روحانى است « 5 » ، و بونى كى حاصل است ميان ايشان « 6 » ، و اگر جه جون بون ما بين سراج و شمس است - يا ابعد ازين مانع نيست از مشابهت ، و بدن عالم نفس است ، و طبيعت او از عنصر عالم . و جنانك آن مبادى در عالم تأثير مىكنند همجنين تأثير كند در آن نفسى كى قوىّ شده باشد ، و تأثير « 7 » او از بدن او مجاوزت كرده باشد . و جنانك حادث مىشوذ در بدن او بتمثيل كردن او صورت معشوق را در خيال ، مزاجى « 8 » كى احداث رنجى كند - از مادّهء رطب - كى در بدن است ، و احدار كند آن را بعضوى كى معدّ است آن را و [ ا ] نعاط به آن حاصل شوذ ، و از صورت غضبى مزاجى ديگر - از آنها كى محال ظاهر نباشد « 9 » همجنين حادث شوذ ازو در عالم عناصر تحريك ، و تسكين ، و تكثيف و تخلخلى ، كى تابع آن باشد : سحب ، و رياح ، و صواعق ، و زلازل ، و
--> ( 1 ) - كند غير - م . ( 2 ) - تا - م - ط . ( 3 ) - يا از بدن - اصل . ( 4 ) - نفس را - ط . ( 5 ) - و روحانى - ط . ( 6 ) - انسان - ط . ( 7 ) - تأثير - ط - و تا نيز - م . ( 8 ) - مزاجى احرّ از آنچه بود بىآنكه محال ظاهر باشد - م . ( 9 ) - مزاجى احرّ از آنچه بود بىآنكه محال ظاهر باشد - م .