قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

729

درة التاج ( فارسى )

و اگر دوّم باشد ، - و او آن است كى ادراك نفس مدركات مذكوره را بسبب اتّصال او به آن عالم نباشد - از آن جهت كى او را فراغى از بدن حاصل شده باشد ، پس اين اگر در حالت نوم باشد - آن بوذ كى آن را اضغاث احلام مىگويند ، و او منام كاذب است و او را سه سبب ياذ كرذه‌اند . سبب اول آن است : كى آنج [ انسان ] ادراك آن مىكند در حال يقظه از محسوسات - صورت آن در خيال مىماند ، و عند النّوم منتقل مىشوذ از خيال - بحسّ مشترك ، و مشاهده مىكنند ، يا آن را « 1 » بعينه - اگر متخيّله ( در آن تصرّف نكرده باشد ، يا آنج مناسب آن باشد - اگر ) در آن تصرّف كرده باشد . سبب دوم آن است : كى مفكّره جون الف گرفت با صورتى عند النّوم آن صورت ازو منتقل شوذ به خيال ، بعد از آن از خيال بحسّ مشترك . سبب سيم آن است : كى جون مزاج روحى كى حامل قوّت متخيّله است متغيّر شوذ ، افعال او بحسب آن « 2 » تغيّر متغيّر شود . پس متخيّله آن كس كى غالب بر مزاج او صفرا باشد محاكاة بأشياء صفر كند . - و اگر غالب حرارت باشد - محاكاة بنار - و حمّام حارّ كند ، - و اگر غالب برودت باشد محاكاة بثلج - و شتا كند . - و اگر غالب سودا باشد محاكاة بأشيا سود « 3 » كند و امور هائله مفزعه « 4 » . و از آن جهت در متخيّله اينها ، و امثال اينها ، حاصل مىشود - جون آنج موجب آن است غالب باشد كى كيفيّتى كى در موضعى باشد بسيار باشد كى تعدّى كند بمجاور « 5 » آن موضع ، يا مناسب ، جنانك نور آفتاب متعدّى مىشوذ بأجسام ، بمعنى آنك سبب

--> ( 1 ) - كى آن را - اصل . ( 2 ) - و افعال بسبب آن - ط . ( 3 ) - سودا - ط . ( 4 ) - مفزسه - اصل . ( 5 ) - بمجاورت - اصل - بمجار - ط .