قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
715
درة التاج ( فارسى )
آن بيدا مىكرد ، جنانك تجارب طبّى دلالت بر آن مىكند . و بأين بيان متميّز « 1 » نمىشوذ موضع مدرك - از موضع حافظ و متبيّن نيز نمىشوذ به آن ، موضع قوّت وهمى ، جه اطبّاء تعرّض نرسانيدهاند - الّا از آن خيال - كى آلت او بطن مقدّم از دماغ است ، و فكر ، - كى آلت او بطن اوسط است كى مسمّاست بدوده ، و ذكر كى آلت او بطن اخيرست . و حامل جميع قواى نباتى و حيوانى روح است ، و ذكر او از بيش رفت . و دانسته شد كى او غير نفس ناطقه است ، و اگر جه او را نيز روح مىخوانند ، و او جسمى لطيف است كى متولّد مىشوذ در دل ، و حاصل مىشوذ از لطافت اخلاط و بخاريّت آن ، پس آنج ازو بكبد روذ ، به آن افعال نباتى تمام شوذ و آنج صاعد شوذ بدماغ و تبريد « 2 » او معتدل شوذ به آن افعال حسّ و حركت ارادى تمام شوذ « 3 » ، و هرگاه كى بعضوى رسد كى آلت فعلى باشد اكتساب كند از مزاج آن عضو مزاجى كى به آن مستعدّ قبول قوّتى شوذ - كى تأثير كند آن فعل را . و جون سدّهء واقع شوذ كى منع سريان « 4 » او كند بعضوى فعل آن عضو باطل شوذ ، و جون روى با اندرون « 5 » نهد ، جنانك در حالت نوم حواسّ ظاهر متعطّل شوذ و افعال حواسّ باطن ، و قوى طبيعى قوىّ شوذ . و اگر نه لطافت او بوذى ممكن نبوذى سريان او در شباك اعصاب - و عظام . و اين همه تجارب طبّى دلالت بر آن كرده است . و كلام در آنك اين قوى استعداداتى است متعلّق باعضاء ايشان ، يا غير آن « 6 » ، و آنك بأمور سماوى تمام شوند ، و آنك مبدأ ايشان : واحدست ، يا اكثر ، - بر قياس آن است كى در قوى نباتى گفته شد . و انطباع صور متخيّله بر آن وجه كى ايشان بر آنند از مقدار عظيم در جزئى از دماغ مستحيل است ، بل ادراك آن صور بر مثال آن است كى در ابصار گفتهاند و امور الهامى اطفال را ، و بسيارى از حيوانات
--> ( 1 ) - متحيّر - اصل . ( 2 ) - و بتريد - : ط . ( 3 ) - نشود - اصل . ( 4 ) - شريان - م . ( 5 ) - باندرون - م - ط . ( 6 ) - بأعضاء انسان يا غير انسان - ط .