قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

712

درة التاج ( فارسى )

جه اين همه را ادراك به آن كنند كى مشارك بصر شود قوّتى - يا قواى ديگر ، يا بسبب عدم ابصار - جنانك در ظلمت ، پس مرئىّ باشد بمجاز . و حواسّ باطنه در انسان بر آنج ما يافتيم « 1 » آن را ، و اگر جه محتمل است امكان غير آن [ كه ] نيافته باشيم آن را از نفوس خويش ، هم بنج است بعدد حواسّ ظاهره . اوّل آن حسّ مشرك است ، و آلت آن تجويف اوّل است از دماغ ، و او ادراك جميع صورى كند كى حواسّ ظاهر ادراك آن كنند [ و ] متأدّى شوند بأو ، و بأو راجع شوذ اثر ايشان ، و درو مجتمع شوند و گوئيا « 2 » حواسّ ظاهر واضع « 3 » اين قوت‌اند . و اگر نه او بوذى ممكن نشدى ما را - كى حكم كرديمى - كى اين مشموم حاضر - اين ابيض حاضرست ، جه حسّ ظاهر منفرد است بيكى ازيشان ، و حاكم را لابدّ بوذ از حضور صورتين - تا حكم كند بجمع - يا تفريق ميان ايشان . و ثانى آن مصوّره ، و آن را خيال نيز خوانند ، و درو جمع ميشوذ مثل جميع « 4 » محسوسات - بعد از غيبت ايشان از حواس ظاهر . و او خزانهء آن قوّت است ، و هم در آن تجويف است . و جايزست كى در موضعى « 5 » ديگر باشد ازو . و بر تغاير ايشان دلالت مىكند آنك قبول بقوّتى « 6 » باشد غير آن قوّت كى حفظ بأو باشد ، و اعتبار كن از آب كى او را قوّت قبول نقش هست ، و قوّت حفظ آن نيست . و جنانك نفس قادر نيست بر حكم در جميع ، الّا بقوّتى كى مدرك جميع باشد ، همجنين قادر نباشد بر آن الّا بقوّتى حافظ جميع ، و الّا منعدم شوذ صورت هر يكى از مدركات قوت نزد ادراك او ديگرى را ، و التفات او به آن . و بأين د ( و ) قوّت « 7 » قطر « ه » نازل را

--> ( 1 ) - ما نيافتيم - م . ( 2 ) - شوند گوئيا - ط . ( 3 ) - و واضع - اصل - واضع - م . ( 4 ) - صور جميع - م . ( 5 ) - موضع - م . ( 6 ) - بقوى - م . ( 7 ) - قوت دو قوت - ط م .