قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
683
درة التاج ( فارسى )
و جون از مقابله منصرف شود نور او منتقص شود - و ظلمت او متزايد - تا مجتمع شود با آفتاب ، و مقابل ما نباشد از نور او جيزى . و جون قمر در مقابلهء آفتاب باشد ، و در ظلّ زمين افتد منحجب « 1 » شود نور آفتاب ازو - بسبب زمين ، و بر ظلام اصلى خود بماند ، پس اگر او را ميلى از مسامتهء آفتاب نباشد همهء او منخسف شود ، و اگر او را ميلى باشد اقلّ از مجموع نصف قطر [ قمر ] و نصف قطر ظلّ « 2 » ، بعضى ازو منخسف شوذ ، و اگر ميل مساوى مجموع نصف القطرين « 3 » باشد ، يا أكثر ، در ظلّ مذكور نهافتد - و منخسف نشوذ . و اين دليل است بر آنك : جرم آفتاب اعظم است از جرم زمين ، و اگر نه اين بوذى واجب بوذى انخساف قمر - در همهء استقبالات . و ما جون توهّم كنيم - كى خطوطى خارج شوذ از دو طرف قطر آفتاب به دو طرف قطر زمين ، و همجنين بر استقامت - بر وتد « 4 » ايشان متلاقى شوند - بر يك نقطه ، و به جهت آنك زمين جرمى كثيف است مانع از نفوذ شعاع ، واجب باشد كى او را ظلّى واقع شود - محصور ميان آن خطوط بر شكلى مخروطى ، و جون ماه بنقطهء تقاطع رسد ميان منطقهء فلك مايل و ميان « 5 » فلك البروج - و شمس نيز بر مسامتهء نقطهء تقاطع باشد ، و قمر را ميلى از مسامتهء آفتاب نبود ، قمر حايل شود ميان ما و آفتاب - و وجه قمر را جنان بينند كى سواديست بر صفحهء آفتاب ، و اين كسوف كلى آفتاب است . و اگر قمر را ميلى بوذ از مسامتهء آفتاب ، و ميل اقلّ باشد از مجموع نصف قطر آفتاب - و نصف قطر قمر بعضى از آفتاب منكسف شوذ ، و اگر ميل اعظم [ باشد ] يا مساوى ، منكسف نشود . و كواكب خمسهء متحيّره كى غير شمس و قمراند از سيّاره ، گاه باشد كى ايشان را عارض مىشود كى ترك صوب جهت مشرق مىكنند و
--> ( 1 ) - متحجّب - اصل . ( 2 ) - فلك - اصل . ( 3 ) - القرين - اصل . ( 4 ) - بروند - ط . ( 5 ) - و ميلك - اصل .