قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

651

درة التاج ( فارسى )

و بخار منعقد شوذ بسحاب و دخان محتبس شوذ در آن : اگر دخان بحرارت خوذ باقى بماند قصد « 1 » صعود كند ، و اگر سرد شوذ قصد نزول كند ، و هر جگونه كى باشد تمزيق سحاب كند تمزيقى عنيف ، و از آن رعد حادث شوذ و اگر آتش مشتعل شوذ بسبب شدت محاكّت « 2 » ، برق از آن حادث شود ، يا صاعقه ، يا هر دو با هم - باختلاف شرائطى كى ما آن را نمىدانيم . و جون بكرهء آتش رسد و اتصال او به زمين منقطع شوذ ، و مشتعل گردذ ، و اشتعال درو بينند جنان بينند كى گوئيا كوكبى را مىاندازند ، و اگر مشتعل نشوذ لكن محرق شوذ شوق و احراق درو دائم بماند بر صورت ذؤابهء باشد ، يا ذنبى ، يا مارى ، يا حيوانى كى او را سروها « 3 » باشد . و گاه باشد كى حادث شوذ درو علامات هايل سرخ ، و سياه ، و گاه باشد كى شيب كوكبى بايستد - و با آتش گردذ بدوران فلك روزى جند . و اگر منقطع نشوذ اتصال دخان از ارض تا بكرهء آتش رسد مشتعل شود و اشتعال « او » تا زمين فرو آيد . و جون حرّ ادخنه « ب » برد هوا منكسر شوذ بسيار باشد كى متكاثف شوذ - و قصد نزول كند ، و هوا بسبب آن متموّج شوذ ، و ريح از آن حادث شوذ . و بسيار باشد كى حدوث ريح از حركت فلكى باشد كى ردّ ادخنه كند وقت رسيذن آن بكرهء آتش ، و بسيار باشد كى از تخلخل هوا و حركت او از جانبى بجانبى حادث شوذ « 4 » و گاه باشد كى دو باد قوىّ مختلف الجهة ملتقى شوند - « و » هر دو مستدير گردند و زوابع از آن حادث شوذ و بخار صقيل بنمايد بر مناسبات مر آى اشباح « 5 » نور آفتاب - و ماه ، و آن مناسبات را بتفصيل از علم مناظر و مرايا بدانند ، پس هرگاه كى حادث شود در هوا ميان رائى - و قمر غيمى رطب - رقيق - لطيف ، كى قمر را ستر نكند از ابصار ، منعكس شوذ ضوء بصر از اجزاء آن غيم بقمر ، جه ضوء جون بر صقيلى « 6 » واقع شوذ منعكس ( شوذ ) بجسمى كى وضع او از آن

--> ( 1 ) - و قصد - ط . ( 2 ) - محالت - اصل . ( 3 ) - ظ . سر و پا . ( 4 ) - شوذ و بخار صيقل بنمايد - اصل . ( 5 ) - اشباه - ط . ( 6 ) - صيقلى ط .