قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

642

درة التاج ( فارسى )

و اين جون صيرورت سواد « است » ببياض ، نه اسود بابيض - به آن وجه كى سواد ازو زايل شوذ - و بياض درو حاصل شوذ . و اين عناصر متخلخل مىشوند بحرارت ، و متكاثف ميشوند « 1 » ببرودت و اين معلوم است بتجربت . و تخلخل با تباعد « 2 » اجزاء جسم باشد بعضى از بعضى - با آنك « 3 » متخلّل شوذ ميان اجزاء اجسامى ارقّ از آن كى مناسب آن اجزاء نباشد كلّ المناسبه . و با زيادت « 4 » مقدار جسم بوذ ، نه بانضياف مادّهء ديگر به او ، بل به جهت آنك مادّه را مقدارى نيست در حدّ ذات خوذ ، پس لازم نيايذ كى مادّه وقف باشد بر مقدارى واحد بل كى مادّه من حيث هى هي نسبت او به مقدارى كبير و صغير علي السّويّه « است » . و تكاثف آن است كى مقابل تخلخل باشد بيكى از دو معنى او . و تخلخل گاه باشد كى طبيعى باشد - جنانك حاصل مىشوذ نزد انقلاب آب به هوا ، جه اين هوا را طبيعى است . و گاه باشد كى قسرى باشد جنانك حرارت با ( آب ) مىكند . و تكاثف نيز منقسم شوذ بطبيعى ، و قسرى ، و جون قاسر هر يكى زيشان زايل شوذ باز گردذ بآنج مقتضى طبع اوست . و اين عناصر جهارگانه برين ترتيب است زمين ، و بالاى آن آب ، و ايشان هر دو بمنزلت يك كره‌اند . و جون قطر زمين را ياذ كنند به آن قطر مجموع هر دو را خواهند ، و هوا بايشان محيط است ، و آتش به هوا محيط - و كلّ عناصر بر محوضت خويش موجود نيستند ، جه قوى اجرام سماوى نفوذ مىكند دريشان - و در بارد احداث حرّى مىكند - كى مخالط او مىشود بسبب آن دخانيّتى و بخاريتى مىگردذ ، و مختلط مىشوذ به آن ناريّتى و هوائيّتى ، و صاعد شوذ به جهت فوق ابخرهء مائى - و أدخنهء ارضى و مختلط مىگردذ به آن ، پس شايد كى جملهء مياه و آنج مجاور آن باشد

--> ( 1 ) - از اينجا تا ص 47 در نسخهء « م » نيست ، و فقط با نسخهء « ط » به مثل نسخهء « م » مقابله شده است . ( 2 ) - را تباعد - ط . ( 3 ) - تا آنك - ط . ( 4 ) - و يازدت - ط .