قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
629
درة التاج ( فارسى )
ازو زائل نمىشود . و هر يكى از هيولى و صورت نشايد كى علّت مطلقه وجود آن ديگر باشد ، و نه واسطهء مطلقه در وجود آن ، و الّا متقدّم باشد بوجود او - و تشخص او بر آن ، و نشايد استغناء « 1 » هر يكى از آن ديگر مطلقا ، و الّا تركيب ميان ايشان ممتنع بوذى ، بل محتاج باشد هر يك ازيشان به ديگرى از وجهى كى محتاج نشوذ آن ديگر به او از آن وجه ، تا دور لازم نيايد . و ايشان را هر دو با هم يابند از سببى كى غير ايشان باشد . و اينك هيولى را در حدّ ذات خويش مقدارى نيست و نه قبول قسمت منافى حلول مقدار و صورت جسمى درو نيست ، و اين وقتى ممتنع بوذى كى هيولى را بيافتندى و هيج جيز درو « 2 » حال نبودى آنگاه بيافتندى او را و آن درو حال شده بوذى - حلول السريان ، جه محال است كى جيزى كى او را طول و عرضى باشد بر وجه مذكور حال شوذ در جيزى كى نه طول باشد آن را ، و نه عرض ، جنانك دانستى . امّا جون محلّى باشد كى او را با حالّى يابند كى استفادت كند محل از آن حال صفتى ، پس اگر تميز كنند محل را از آن حال در عقل او را در حدّ ذات خوذ عارى يابند از صفت مستفاده . جون اسود اگر نظر به محل سواد كنند آن در حدّ ذات خويش اسود نباشد نه آنك « 3 » ذو لونى مضادّ سواد باشد . و هم جنين است هيولى جه او استفادت مقدار و قبول قسمت از صورت مىكند ، پس جون هيولى را در عقل من حيث هي هيولى بگيرند نه من حيث هي مصوّرة بصورة ، او غير مصوّرة بها ، او را در حدّ ذات خويش مقدار نباشد ، و نه قبول قسمت ، جه او استفادت اين هر دو از صورت مىكرد و همجنين وحدت ، و كثرت ، و غيرهما . و اين معنى از حلول مغاير معنى حلول است بر وجه متقدّم . و هر جسمى يا بسيط است و او آن است كى درو تركيب قوى - و طبايع نباشد ، بل طبيعت كلّ او و طبيعت جزو او شىء واحد باشد .
--> ( 1 ) - كى استغناء - اصل . ( 2 ) - ازو - اصل . ( 3 ) - و نه آنكه - م .