قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

622

درة التاج ( فارسى )

يا متداخل - باشند ، يا متداخل نباشند ، اگر متداخل شوند هيج مقدار از آن متألّف نشود ، و اگر متداخل نشو [ ن ] د هر وسطى از آن ميان دو باشد كى ملاقى شوذ بيكى از دو طرف او غير آن « 1 » جيز را كه « 2 » ملاقى او شده باشد به طرف ديگرش و منقسم شوذ فرضا ، و هو محال . و اينك مركز محاذى اجزا دائره است جون ملاقاتين مذكورتين نيست . جه آنج آن محاذيات متكثّره به آن متعلّق است يكى است ، و آنج تماسّات به آن متعلّق است غير واحدست ، جه تماس آنج مماسّ اوست از جهتى بر موضع تماس او بآنج مماس اوست از جهتى ديگر واقع نگردد . و دوم آنك اشياء جون حركت كند و درو اجزاء لا يتجزى باشد تا مادام كى جزوى از حيّز خود برون نرود - در حيّز مجاور خوذ نه افتد پس جون از دائرهء طوق جزوى حركت كند : از دائرهء قطب يا هيج حركت نكند ، يا بيش از جزوى حركت كند ، يا جزوى ، يا كم از جزوى . اگر هيج حركت نكند از دائرهء قطب با آنك دائره طوق اضعاف اوست مرار « 3 » بسيار واجب بوذى كى سكون دائره قطب بديدندى رؤيتى « 4 » اتمّ از رؤيت حركت او ، و اين جنين نيست جه : ما او را مستمرّ الحركه مىيابيم بىآنك درو سكونى بيابيم اصلا . و اگر اكثر از جزوى يا مثل آن حركت كند « دائرهء » قطبى بيش از طوقى تمام شود ، پس لابدّ باشد كى از دائرهء قطب اقلّ از جزوى حركت كند و ما لا ينقسم منقسم شوذ . و سيم آنك شكل مربّع واجب است كى قطر او واو اين است « 5 » كى او را قطع كند به دو مثلث متساوى اطول باشد از هر يكى از اضلاع او ، پس اگر « 6 » مركّب باشد از اجزاء لا يتجزّى واجب باشد كى قطر مساوى ضلع باشد و آن ممتنع است . و صحت اين بتأمّل و اعتبار ظاهر شود « 7 » . و امّا بطلان دوم و آن تركّب جسم متناهى است از اجزاء غير متناهى بفعل . بيان آن آن است كى ما جون ( از آن ) اجزاء عددى متناهى فراگيريم -

--> ( 1 ) - و غير آن - م . ( 2 ) - يا ملاقى - اصل . ( 3 ) - مرو - ط . ( 4 ) - زويتى - اصل . رويتى - م . ( 5 ) - و اولين است - م . ( 6 ) - آنكه - م . ( 7 ) - مىشود - م .