قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

557

درة التاج ( فارسى )

مقالت پنجم از فن دوّم از جمله دوّم كى در فلسفه اولى است در انواع كيف كى ايشان را بحس ظاهر در نتوان يافت از كيفيات غير محسومه بحس ظاهر هرج راسخ نيست آن را حال خوانند جون : غضب حليم و هرج راسخ است از ان ملكه گويند جون : صحّت صحاح « 1 » . و جون گويند فلان را ملكه‌ايست بر فلان فعل ، يا خلق مراد آن نباشد كى ازو آن فعل ، يا خلق صادر مىشود مثلا ، بل مراد آن باشد كى او بحيثيّتى باشد كى آن ازو صادر شوذ ، بىرويّتى ، جون ملكهء صناعت ، جه ضارب طنبور رويّت نمىكند در نقره نقره . و همجنين : ملكهء علم آن نيست كى معلومات حاضر انسان باشد ، بل آن است كى قادر باشد بر احضار معلومات او ، بىتروّى و تفكّر ( ى ) . و شك نيست كى اين همه هيئاتى باشد كى در نفس بوذ ، يا در عقل ، و هم جنين حال صحت ، جه معنى او آن است كى از انسان صادر شوذ افعالى كى از بدن صادر شود باعتدال ، بىتعبى ، و لا محاله آن بهيئتى باشد در بدن ، و گاه باشد كى شىء واحد در اوّل حدوث حال باشد ، آنگاه او بعينه ملكه گردذ . و هرج انسان از نفس خود مىيابد ازين كيفيات آن غنىّ باشد از تعريف به حد ، يا رسم . بل كى گاه باشد كى اشارت به او كنند اشارتى عقلى ، بر وجه تعيين او را ، و كيفيّت نسبت او بآنج متعلّق شود به او ، جون ادراك كى محتاج ميشوند در تعيين قدر مشترك ازو ميان : احساس ، و تخيّل ، و توهّم ، و تعقّل جه اين همه مشترك‌اند در آنك ادراك‌اند ، و هر يكى ممتاز از باقى بمميّزى . و همجنين لذت و الم به نسبت با آنج ايشان بر آن صادق مىشوند از حالات ملذّه و مؤلمه « 2 » ، جه اين ، و امثال اين ، از آنها كى از نفوس خويش نمىيابيم « 3 » آن را - الّا مخلوط بآنج مختص باشذ بهر يكى ازيشان ،

--> ( 1 ) - مصحاح - ط - م . ( 2 ) - و متولّمه - م . ( 3 ) - مىيابيم - اصل - ط .