قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
541
درة التاج ( فارسى )
در زمانى واحد واقع شوند ، جه اول اقتضاء نسبت واحده كند « 1 » جيزى را كى غير زمان است با زمان ، و آن نسبت متى ذلك الشّىء باشد ، و ثانى اقتضاء دو نسبت كند كى مشترك باشند در يك منسوب اليه كى واحدست بعدد ، و آن زمان ما است . و جنانك تقدير حركت به زمان كنند همجنين تقدير زمان به حركت كنند جنانك مكيال دلالت كند بر مكيل يك بار ، و مكيل بر ميكال يك بار ديگر ، و همجنين مسافت دلالت كند بر حركت ، و حركت بر مسافت . و كافى باشد در تحقق زمان حركتى واحده ، و لكن نه هر حركتى ، - بل حركتى كى او را بدايت و نهايت نباشد ، تا حافظ زمان باشد ، و جنانك مقدارى كى در جسم موجود است تقدير جسم مىكند ، و تقدير آنج محاذى و موازى اوست ، جون مقدار مسطره ، همجنين مقدار حركت واحده ، و آن حركتيست كى [ زمان مقدار اوست تقدير كنند به او يعنى به مقدار آن حركت ، ساير حركات را ، و جنانكه واجب نيست كه ] آن مقدار كى در مسطره است ، متعلق باشد بمقدّر و مقدّر يعنى « ب » تقديركننده ، و تقدير كرده ، همجنين « 2 » اين مقدار كافى باشد در تقدير او سائر حركات را - كى او مقدار حركتى واحده باشد . و به جهت آنك زمان غير قارّ الذات است هيج جيز ازو حاضر نباشد . و هرج او علت زمان است ، خواه تامه و خواه ناقصه ، در زمان نباشد ، و با زمان نباشد ، اللّهمّ الّا فى التّوهّم آنجا كى و هم قياس اين اشياء بزمانيات كند . و جون گويند سكون در زمان است ، يا مقدّر است به زمان . - تجوّز « 3 » باشد ، بمعنى آنك اگر ساكن متحرك بوذى مقدار حركت او آن بوذى ، و جسم جون گويند كى در زمان است ، آن از جهت حركت او باشد . و نسبت زمان با حركات ، جون نسبت ذراع است با مذروعات . و اينك او مقدار حركت است ، امرى زايد نيست بر حركت در اعيان ،
--> ( 1 ) - كنند - اصل . ( 2 ) - و همجنين - م . ( 3 ) - مجوّز - م .