قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

538

درة التاج ( فارسى )

غير عدم استقرار ، كى مقارن او باشد عدم استقرار ، جون حركت ، و غير آن ، بس محتاج نشويم بآنك بگوئيم كى يوم متأخرست از امس ، - جه نفس مفهوم ايشان مشتمل است بر معنى اين تأخر ، - بخلاف عدم ، و وجود ، و غير ايشان . و اگر آنج ما گفتيم تعريفى بوذى حدّى يا رسمى زمان را ، - لازم آمذى كى زمان را « 1 » ، [ در حدّ نفس او گرفته بودندى جه ممكن نيست تصور معيّت و قبليّت ، و بعديّت ، - الّا با تصور زمان ] بس قبليّت و بعديّت در تعريف زمان نبايد گرفت . و هم جنين حركت سريعه ، و بطيئه ، كى در تنبيه اول مذكوراند ممكن نباشد اخذ ايشان در تعريف زمان ، - جه حركت سريعه آن است كى قطع مسافت اطول كند در زمانى مساوى ، يا اقصر ، و قطع مسافت مساوى كند در زمان اقصر ، و بطيئه بر خلاف اين باشد . - بس زمان مأخوذ است در تعريف ايشان . بل آنج گفتند تا اينجا جارى مجرى منبّهات است ، بر حقيقت زمان . و قبليّت و بعديّت را جون فرا گيرند از ان روى كى واقع شوند در زمانى معيّن ، حكم ايشان حكم غير ايشان باشد در لحوق قبليّتى و بعديّتى ديگر ، - كى ذهن اعتبار ايشان كند به زمان ، و منقطع نشود آن الّا بانقطاع اعتبار ذهنى . و ايشان هر دو اضافىاند ، و واجب باشد كى وجود معروض ايشان در عقل مع باشذ ، نه آنك در خارج مع باشذ ، و ايشان از امور اعتبارىاند - نه خارجى ، و مختصّ نيستند بزمانى دون زمانى ، بل كى تعقل ايشان در جميع ازمنه صحيح است . و جون ثابت شد كى قبلى باشد ابعد از قبلى ، و اقرب از قبلى ، بس قبليّات را مقدارى باشد ، و او غير ثابت است جنانك شناختى ، بس مقدار جوهرى يا مقدار هيئتى نباشذ كى تصور ثبات ايشان توان « 2 » كرد ، بس او مقدار هيئتى باشذ - كى ثبات او متصور نباشذ ، و آن حركت است .

--> ( 1 ) - زمان را زمانى بوذى - اصل . ( 2 ) - نتوان - م .