قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
532
درة التاج ( فارسى )
ازو جهت ديگر را بس در عمق منقسم شوذ . و بعد تام اگر قائم باشد بنفس خود بىمادّهء خلأ باشد كى امتناع او زود باشد ( كى ) متحقق شوذ . و ما جون تخيّل ثخن « 1 » كنيم بىآنك التفات كنيم بجيزى از موادّ آن ، بعد تام باشد كى جسم تعليميست ، و جون او را متناهى تخيّل كنيم تخيّل سطح او كرده باشيم ، و اكر تخيّل سطح او كنيم بىآنك التفات كنيم بجيزى از آنها كى مقارن اوست در مواد : از لون ، و ضوء آن ، سطح تعليمى باشد . ( و ) برين وجه است قياس خطّ تعليمى . و بعد تام ممكن است كى او را لا به شرط شيء فرا گيرند ، و ممكن است كى به شرط لا شيء فرا كيرند . و اما سطح ، و خط تعليمى ، ممكن نباشد فرا گرفتن ايشان به شرط لا شيء ، بل كى ايشان جنانك در نفس امر حاصل نمىشو [ ن ] ذ باستقلال ، هم جنين در تخيّل نيز حاصل نمىشوند ، - جه ما جون ايشان را هر دو تخيّل كنيم باستقلال ، لا بد سطح را أعلى و اسفلى و خط را يمينى و يسارى ، بيذا شود ، بس مأخوذ اوّل با جسم بوذه باشد ، و ثانى با سطح . و دليل بر عرضيّت مقدار آنست كى اگر او را در خارج بيابند بىمادّهء كونه كذلك يا لذاته باشد ، يا للوازم ذاته باشد ، يا از بهر امرى غير ايشان ، و اوّلان اقتضاء آن كنند كى هر مقدارى جنين باشد ، و ثالث اقتضاء آنك غنىّ بذات خود از محلّ ، محتاج او شوذ بامرى جائز المفارقه ، و محتاج بذات خود به محل ، غنىّ شود ازو بامرى هم جنين ، و اين محال است ، - جه آنج شيء را بذات خود باشد ، منفك نشوذ ازو بحالى از احوال . و سطح فناء جسم نيست فقط ، و الّا قابل اشارت حسّى نبوذى ، بل كى آنجا سه جيز است ، فناء جسم در جهتى معيّنه ، و اين عدم محض نيست ، بل عدم احد ابعاد جسم است ، كى عمق اوست و مقدارى با طول و عرض فحسب و اضافتى كنى عارض آن فنا مىشود . بس آن فنا را بحسب آن اضافه نهايت جسم ذو النهايه گويند
--> ( 1 ) - تخيل سخن - اصل - م .