قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
527
درة التاج ( فارسى )
ديگر بار ، و اين ظاهرست . و واجب است كى بدانى كى انتقالى كى حكم كردهاند بامتناع [ او ] در هيأت انتقاليست كى مستلزم استقلال ايشان است بوجود ، يا بجهات ، يا به حركت مكانى ، يا بآنج جارى مجرى اين باشد ، . و اما انتقال ان بمعنى آنك فاعل آن اظهار آن كند در حس ، [ يا ] در غير حس ، در محلى ، آنگاه اظهار كند آن را ( همجنين ) در محلى غير آن محل ، آنج گفتهاند منع ازين نمىكند . - و برهان [ ى ] نيافتيم بر امتناع او . و جون گويند عرض يا هيئت « 1 » معدوم شد منعدم جون علت فاعلى او باقى باشد تعلق او باشد به محل مائى ، كى مظهر او باشد ، و اما تعلق او بفاعل منعدم نشد ، - و ازينجاست كى جايزست كى اظهار كند او را به محلى ديگر . و قيام عرض بعرض جايز است جون استضائت سطح جسم ، و كون البطوء فى الحركه ، لكن لابد باشد از انتهاء بجيزى كى قائم باشد بجوهر ، و عرضى كى حالّ باشد در محلى منقسم لابد منقسم شود بانقسام محلّ او ، جه هر يك از اجزاء معترضه در محلّ اگر درو نيابند جيزى از حال ، بس حال حال نباشد در آن محلّ ، و اگر د ( ر ) و جيزى يابند ، يا حال به تمام او حاصل باشد در هر يكى از اجزاء محل ، بس عرض واحد در حالت واحده در اكثر از محل واحد بوذه باشد ، و اين باطل است ببديهه ، يا هر بعضى ا [ ز ] و در بعضى از محل او باشد و اين موجب انقسام است . و جايزست قيام غير منقسم بمنقسم جون قيام او به او من حيث هو منقسم نباشد ، بل از حيثيتى ديگر باشد كى انقسام درو نباشد ، جون حلول نقطه در خط ، جه او حال مىشود درو نه از ان روى كى خط است ، بل از ان روى كى متناهى است . و همجنين حلول خط در سطح و سطح در جسم ، و همجنين قيام وحدت غير حقيقى بموضوع منقسم جه او قائم مىشود به او از ان روى كى مجموع است . و همجنين هيئتى كى مسمّى است به وضع ، جه او در اجزاء حاصل مىشود بعد از آنك اجزاء جملهء واحده مىگردند ، و زاويه
--> ( 1 ) - ماهيّت - م .