قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
523
درة التاج ( فارسى )
كالايى « 1 » ، و غريمى را يافت ، خريذن كالا غايت ذاتيست ، و ظفر ( او ) بغريم غايت اتفاقى ، و امور اتفاقى اتفاقىاند به نسبت با كسى كى اسباب آن نداند . و اما جون قياس كنند آن را با مسبّب الاسباب و همه اسباب ( مكتنفه ) هيج موجودى اتفاقى نباشد البته . و علت غائى ، علت فاعليّت علّت فاعليست ، و علت وجود علّت فاعلى نيست . و علت فاعلى ، علت وجود غايت است ، و علت علّيّت علّت غائى نيست ، بل كى او علت است لذاتها ، و غايت بحقيقت آن است كى متمثل باشد در نفس فاعل ، جون تمثل فاعل بيت ، استكنان را به آن ، و اوست علت ، و اما واقع در اعيان ، جون استكنان به او در خارج او معلول فعل است - نه علت او ، جه او را نيابند الّا بعد از وجود فعل . و از شرط غايت رويّت نيست ، جه رويّت فعل را ذو غايتى نمىگرداند - بل كى تعيين فعلى كند كى اختيار كند از ميان افعالى ، كى اختيار آن جايز باشد ، و هر يك را غايتى باشد ، كى مخصوص باشد به او ، و غايتى كى لازمست فعل را ، آن بضرورت ، نه بفعل فاعليست ، و اعتبار كن بكاتب ماهر ، كى اگر رويّت كند در نبشتن حرف حرف ، متبلّد شوذ « 2 » . و همجنين زنندهء عود ، و لغزندهء كى معتصم باشد بآنج او را نگاهدارد ، و مبادرت بحكّ عضوى بىتروّى ، و تفكّرى . و غايت فعل فاعل به اختيار را غرض خوانند . و او اخصّ است از غايت مطلقه ، و هر كس كه فعلى كند از بهر غرضى ، او ناقص الذات باشد ، جه اگر فعل از براى مصالح ذات خود كرده است ظاهر است ، و اگر بحسب جيزى ديگر باشد ، اگر صدور آن شيء ازو به غير ، و لا صدور آن ازو بمنزلتى واحده باشد ، بيش او « 3 » ، بس مترجّح نشود بر نقيض او . و اگر صدور آن ازو اولى باشد به او ، سؤال لم ( لا ) يز ( ا ) ل متكرّر مىشود ، تا بذات فاعل رسذ ، جنانك گويند لم فعلت كذا ، گويد ليفرح « 4 » فلان ، و اگر گويند ،
--> ( 1 ) - كلاييى - اصل . ( 2 ) - متبكد شود - اصل . ( 3 ) - ازو - اصل . ( 4 ) - ليفرج - م .