قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
506
درة التاج ( فارسى )
واجب نباشد وجود او ؛ يا ممتنع باشد ، يا ممكن ، - و هر دو باطل است . اما اول به جهت آنك اگر وجود [ او ] ممتنع شود آن وجود مترجّح نباشد بر عدم او ، بس مرجح او حاصل نبوذه باشد ، با آنك فرض كردهاند كى حاصل است ، هذا خلف ، - و اما دوم به جهت آنك اگر ممكن باشد ، - ممكن باشد وقوع او با سبب يك بار ، و لا وقوع ديگر بار ، - بس اگر متوقف شوذ وقوع در احدي الحالتين بر مخصّصى ، - سبب مخصص حاصل نبوذه باشد ، و فرض حصول اوست ، هذا محال . - و اگر متوقف نباشد ، بس حصول در احدى الحالتين دون الأخرى تخصيص احد الطّرفين المتساويين باشد بر آن ديگر ، بىمخصّصى ، و بطلان آن بديهيست . و اگر جايز باشد [ كه ] احد طرفي الممكن اولى گردذ به او لذاته از آن ديگر طرف ، و به حد وجوب آن طرف نرسد ، از آن محالى لازم آيذ ، جه آن اولويت « 1 » اگر حاصل باشد ماهيت ممكن را من حيث هى هى ، باطل باشد ، جه او مقتضى تساوى طرفين است ، اگر اقتضاء اولويت يك طرف كند نقيضان جمع شوند . و ديگر اگر اولويت بماهيت حاصل شوذ . اگر امكان زوال او بسببى « 2 » باشد ، حصول او متوقف باشد بر عدم آن سبب ، بس ماهيت من حيث هى هى ؛ - با قطع نظر از آن سبب ، مقتضى اولويّت نبوده باشد ، و اگر ممتنع باشد زوال او بسببى ، آن اولويت حاصل باشد دائما ، بس ماهيت واجبة الوجود باشد دائما ، بس محال باشد كى اولويت بماهيت حاصل شوذ ، و به حد وجوب نرسذ . و اگر اولويت ماهيت را حاصل نشوذ من حيث هى هى . بل كى حصول او آن را بسببى باشد ، بىانتها به حد وجوب ، ممكن باشد وقوع آن طرف با سبب و لا وقوع آن ، و اگر اين ممكن باشد از
--> ( 1 ) - اوليّت - اصل . ( 2 ) - سببى - م .