قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
501
درة التاج ( فارسى )
نه تضايف ، جه واحد متقدم است بر كثير ، و متضايفان متقدم نشوذ يكى ازيشان بر ديگرى « 1 » . و نه تضاد جه ايشان متوارد نيستند بر موضوع واحد و از واحد بعضى تامّ باشد ، و او آن است كى امكان زيادت بر آن نباشد ، جون خط دائره ، و بعضى ناقص ، و او آن است « 2 » كى ممكن باشد زيادت بر آن ، جون خط مستقيم . و گاه باشد كى واحد تام را اطلاق كنند بر جيزى كى فاضل نشود از نوع او آنج ممكن باشد كى شخصى ديگر شود ، - بس نوع او در شخص او باشد ، و ناقص آنست كى جنين نباشد بس دائره از قسم ناقص باشد به اين اعتبار . و گاه باشد كى ضد ان را اطلاق كنند بر معنى ديگر ، غير آنك از پيش رفت ، و او آنست كى ضدّ ان دو موجود باشند در غايت تخالف ، در تحت يك جنس قريب ، كى ممكن باشد كى متعاقب شوند بر موضوعى و مرتفع شوند ازو بس مثل سواد ، و حمرت ؛ برين اصطلاح متضاد ان نباشند ، - به جهت آنك ميان ايشان غايت تخالف نيست ، و اما بياض ، و سواد ، ضدّ ان باشند بهر دو معنى . و ضد بمعنى اخير اخص است از ضد بمعنى اول . و ضد آن بمعنى اخص يا يكى ازيشان بعينه لازم موضوع باشد جون بياض ثلج را ، يا « 3 » جنين نباشد ، و خالى نباشد از آنك يا ممتنع باشد خلو محل ازيشان ، مثل صحّت ، و مرض ، - يا ممكن ، و اين منقسم شود بآنك موصوف باشد بوسط ، - خواه تعبير از آن به اسمى محصل كنند ، جون فاتر ، و احمر ، يا بسلب طرفين ، جون لا جائر ، و لا عادل ، و بانك جنين نباشد ، جون شفّاف . و در ملكه و عدم نيز اصطلاحى ديگر هست . اما ملكه ان است كى او را در موضوعى بيابند في وقت ما و ممكن باشد كى منعدم شود ازو ، و نيابند بعد از آن « 4 » ، جون ابصار ، و اما عدم انعدام ملكه باشد از موضوع
--> ( 1 ) - به ديگرى - اصل . ( 2 ) - از آن است - اصل . ( 3 ) - و يا - م . ( 4 ) - بعد ازو - م .