قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

498

درة التاج ( فارسى )

اگر در جواب ايّ شيء هو في ذاته گويند واحد بالفصل باشد . و شركت در فصل شركت است در نوع لكن اعتبار مختلف است . و اگر واحد را بر كثيرين حمل نكنند : اگر قابل قسمت نباشد ، و او را مفهومى نبوذ وراء آن كى منقسم نيست وحدت باشد ، و اگر او را مفهومى باشد غير آن : اگر او را وضعى « 1 » باشد نقطه بوذ ، و الا واحد مطلق بوذ . و اگر قابل قسمت باشد اگر بالفعل منقسم نباشد واحد بالاتصال بوذ ، و اگر بالفعل منقسم باشد اگر اجزاء او متمايز نباشد بتشخص مركب حقيقى باشد و الا واحد باشد به اجتماع و وحدت او يا طبيعى باشد جون بدن واحد ، يا صناعى جون سرير واحد ، يا وضعى « 2 » جون درهم واحد . و اتحاد را در جنس مجانست خوانند ، و در نوع مشاكلت ، و در كم مساواة ، و در كيف مشابهت ، و در وضع مطابقه ، و در اضافت مناسبت ، و در اتحاد وضع اجزاء موازاة . و هر دو جيز كى ايشان را وحدتى باشد از وجهى ايشان را هو هو گويند ، نه بمعنى اتحاد اثنين ، جه اين محال است جه ايشان عند الاتحاد اگر هر دو باقى باشند ايشان اثنان باشند نه واحد ، و اگر يكى باقى ماند ، يا هيج يك باقى نماند ازيشان ، اين اتحاد نباشد ، جه معدوم متحد نشوذ با موجود ، و نه با معدوم و واحد مقول است بر ما تحت او بتشكيك ، جه واحدى كى واحد باشد از كل وجوه ، كى واحد حقيقى است ، كى منقسم نباشد بوجهى از وجوه ، - نه باجزاء كمّى ، و نه باجزاء حدّى ، و نه [ ب ] انقسام كلى بجزئيات ، او اولى باشد « 3 » از واحدى كى واحد باشد از وجهى ، و كثير بوجهى ديگر . و واحد به شخص اولى باشد ، بوحدت از واحد بنوع - كى اولى است بوحدت از واحد بجنس .

--> ( 1 ) - وصفى - م . ( 2 ) - وصفى - م . ( 3 ) - ادنى باشد - م .