قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
489
درة التاج ( فارسى )
آن انسانيت است مثلا ، ( جه ) انسانيت از آن روى انسانيت است كى « 1 » در مفهوم او داخل نشوذ وجود ، و عدم ، و وحدت ، و كثرت ، و عموم ، و خصوص ، الى غير ذلك من الاعتبارات . جه اگر وجود خارجى مثلا در مفهوم او داخل بوذى انسانيتى كى در ذهن تنها موجود بوذى انسانيت نبودى ، و اگر عدم درو داخل « 2 » بوذى انسانيت موجود در خارج انسانيت نبوذى ، و اگر عموم داخل بوذى در آن زيد انسان نبوذى ، و برين وجه « 3 » قياس كنند بواقى آنج مغاير آن حقيقت باشد ، كى ماهيت شيء عبارت است ازو بل كى انسانيت از آن روى كسى انسانيت است جز انسانيّت فحسب نيست ، بس اگر وجود به او منضمّ شود موجود گردد ، يا عدم در اعتبار ذهنى معدوم گردد ، - و همجنين است حال وحدت ، و كثرت ، و كليت ، و جزويت ، بس صادق نشود بر انسانيت يكى ازينها الّا بامرى زايد بر آن . اما آنك او انسانيت است بذات خود باشد . و ازينجاست كى درست نباشد كى گويند : السّواد اسود و الوجود موجود . بمعنى آنك سواد در سواد باشد ، [ و ] وجود در وجود . - بل بمعنى آنك سواد سوادست ، و وجود وجودست ، جه سواديت سواد ، و وجوديت وجود ، بامرى زائد نيست . و ماهيّت را من حيث هى هى ماهيّت خوانند كى به شرط شيء و از آن روى كى مجرّد باشد از جميع لواحق ماهيّت به شرط لا شيء ، بس انسانيّت با اعتبار اول موجود باشد در اعيان ، جه اين انسان موجود است ، و انسانيت ذاتى و مقوم اين انسانيت است ، بس او نيز موجود باشد . و اما انسانيت باعتبار ثانى كى شرط لا شيء است او را وجودى نيست ، نه در اعيان و نه در اذهان ، جه هر يكى از وجود عينى و ذهنى ، لاحقاند « 4 » از
--> ( 1 ) - كه انسانيت است - م . ( 2 ) - در واحد م . ( 3 ) - درين وجه - اصل . ( 4 ) - و وجود ذهنى لاحقى - م .