قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
485
درة التاج ( فارسى )
ذهنى و برودت ذهنى تضاد نيست ، بل كى تضاد ميان حرارت و برودت خارجى است ، و همجنين امثال ايشان . و از حصول سخونت و برودت مثلا در ذهن لازم نيايد كى ذهن متسخّن و متبرّد شود ، جه او قابل آن نيست ، و نه قابل امثال او ، بل كى متسخن آن جيزست كى متصف است بسخونت در خارج ، و در كلام در ادراك روشن شوذ . كى مراد از حصول شيء در ذهن چيست . و اعدام را تعددى « 1 » و تميّزيست در ذهن . - جه عدم علت موجب عدم معلول است ، و عدم معلول موجب عدم علت نيست ، و همجنين شرط ، و مشروط . و معدوم مطلق ، - و او آن است كى او را صورتى نباشد نه در ذهن و نه در خارج ممكن نباشد كى اخبار از او كنند . و عدم مطلق را صورتيست در عقل ، و محكوم عليه است بآنك او مقابل وجود خارجى و ذهنى است ، - و از اينجا لازم [ ني ] ايذ صدق متقابلين بر شيء واحد ، جه عناد نيست ميان عدم مطلق و موجود در ذهن ، جه صادق نيست كى شيء يا عدم مطلق باشد يا موجود در ذهن ، بل صادق اينست كى شيء يا عدم مطلق است ، يا لا عدم مطلق ، و اين : كى شيء يا موجودست در ذهن ، يا لا موجود در ذهن . بس مفهوم عدم مطلق متمثل ميشوذ در ذهن ، و صورتى شخصى ميگردذ ، - كى عارض آن صورت ميشوذ وجودى ذهنى مشخص . و رفع اثبات خارجى اثباتى است ذهنى ، منسوب بلا اثبات خارجى . و اينك عدم در ذهن متصور است « 2 » و متميز از غير او ، و متعيّن در نفس خود ، و ثابت در ذهن ، منافى آن نيست كى آنج عدم به او منسوب است ثابت نباشد در خارج . بس ما حكم نكنيم بر جيزى كى ثابت نيست در خارج ، كى او « 3 » متصور نيست مطلقا ، - بل كى حكم كنيم برو كى او
--> ( 1 ) - و اعلام را تعدونى - اصل . ( 2 ) - متصور نيست - م . ( 3 ) - كى ازو - اصل .