قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
482
درة التاج ( فارسى )
قول ما بوذى كى : الجوهر جوهر ، و الموجود موجود ( و ) اگر معنيى گيرند كى اعم باشد از هر يكى از ماهيات يا قائم باشد بنفس خوذ ، يا حاصل باشد در آن ماهيات . اگر قائم باشد بنفس خوذ جوهر را مثلا ( به آن ) وصف نكنند ، جه نسبت وجود با جوهر و غير او على السوا باشد . و اگر در جوهر باشد حاصل باشد او را ، و حصول وجودست ، بس وجود اگر حاصل باشد موجود باشد ، بس اگر كونه موجودا عبارتى باشد از نفس وجود ، بس موجود بيك معنى محمول « 1 » نبوذه باشد . جه معنى او در اشياء آن است كى جيزى است كى او را وجودست ( و در نفس وجود آنك او وجودست ) . و ديگر وجود جون در اعيان باشد و جوهر نيست ، عرض باشد - بس بيش از محلّ خويش حاصل نشود قبليّتى بذات ، و نه نيز آنك با محلّ خويش بوذ ، معيّتى بذات ، - و لازم آيذ كى محلّ او بوجود حاصل نشوذ و نه نيز بعد ازو ، بعديّتى بذات ، و الّا محلّ او موجود بوذه باشد بيش از آنك موجود باشد ، و اين محال است . بعد از آن لازم آيذ از آنج وجود در اعيان باشد و قائم نباشد بذات خويش كى عرض اعم باشد از وجود بوجهى ، بس وجود اعمّ اشياء نبوذه باشد مطلقا ، - ( و ) ديگر ماهيّت جون معدوم باشد وجود او موجود نباشد بس جون تعقل وجود كرديم و برو حكم كرديم كى او موجود نيست بس مفهوم ( وجود غير مفهوم ) وجود وجود باشد ، بس جون ماهيّت را بعد از عدمش بيابند « 2 » وجود وجود ماهيّت را يافته باشند ، و كلام عايد شود بوجود وجود و جو [ د ] الى غير النّهايه . بر تقدير آنك هر وجودى در اعيان باشد . بس ماهيت عينى را وجودى منضم نيست به او ، جنانك ماهيت و وجودش دو جيز باشند در خارج . و اين ماهيت عينى نفس او [ از ] فاعل است ، نه آنك منضم شوذ به او امرى از فاعل كى او وجودست
--> ( 1 ) - مجهول - م ( 2 ) - نيابند - اصل .