قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

430

درة التاج ( فارسى )

باعتبار جهات - و غيره ، و نظر در آن خارج است از غرض كتاب . و بيان اين ضروب يا بقلب بوذ [ ( تا ) ] با شكل اوّل گردذ آنگاه عكس نتيجه كنند ، يا به عكس احدى المقدمتين - تا با ثانى ، يا ثالث گردذ ، يا با افتراض « 1 » ، يا بخلف ، - بر قياس آنك از بيش رفت ، و جهت « 2 » نتيجه اخص جهتى باشذ - كى بيكى ازين وجوه - ازين ضروب حاصل شود . و هرج - تبيين آن نيك « 3 » نباشذ : يا عقيم باشد ، يا غير معلوم الانتاج . و آنج حكم بعقم آن كرده‌اند از ضروب - و او آنست كى متخلف « 4 » شذه باشذ از قرائن شانزده‌گانه هر شكلى عقم آن بر تو ظاهر شود - اگر استعمال صور « ( ت ) » او كنى در موادّ بحسب استقراء آن ، - جه لابدّ باشد - كى ظاهر شود - ترا در بعضى موادّ صدق ايجاب طرفين ، و در بعضى صدق سلب طرفين - بس مطرد نشود - نه سلب - و نه ايجاب ، - و اينست كى تخلف در موادّ خوانند ، جنانك : لا شيء من الانسان بحجر بالضروره - و كل حجر جسم بالضروره . - و حق اينست كى كل انسان جسم . و اگر گوئى و كل حجر جماد حق اين باشذ . كى لا شيء من الانسان بجماد ، و برين قياس كنند غير آن را از ضروبى كه عقيم‌اند « 5 » ، و همجنين در جهاتى كى حكم كرده باشند درين ضروب بعقم ايشان - و اگر جه استعمال كرده باشند - در ضربى منتج فى الجمله - جون مطلقتين در قرائن ثانى . و آنج بيان انتاج آن نكرده‌اند از جهات كميت « 6 » آن معلوم شود - اگر در آن تأمل كنند ، و مذكور از موجهات بحسب مذكور است درين كتاب فقطّ - نه بحسب همه ؛ جه آن را نهايت نيست ، بل بحسب بعضى از آنج مذكورست در كتاب . جه حاجت بزيادت ازين نيست .

--> ( 1 ) - بافراض - م . ( 2 ) - به جهت - م . ( 3 ) - ممكن - م - ط - ه - ظ . ( 4 ) - مختلف - م - ه . ( 5 ) - ضرورتى عقيم - اصل - ضرورى كه عقيم - م . ( 6 ) - لميت - م .