قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
395
درة التاج ( فارسى )
و هر دو منفصله مانعة الجمع كى متفق باشند در كمّ و كيف و هر يكى از دو جزو يكى و آن را ثانيه خوانيم مثلا لازم هر يكى از دو جزو آن ديگر باشذ و آن را اولى خوانيم بر سبيل توزيع اولى لازم ثانيه باشذ - اگر موجبتين باشند « 1 » ، و به عكس اگر سالبتين باشند ، [ ( بى ) ] انعكاس هيج يك ازيشان ، اما اول به جهت استلزام امتناع اجتماع ميان لازمتين امتناع اجتماع را ميان ملزومين . و اما دوم به جهت استلزام جواز اجتماع بين الملزومين جواز اجتماع را بين اللّازمين و اما عدم انعكاس ايشان « ( به جهت تحقق امتناع اجتماع بين الملزومين با تحقق جواز اجتماع بين اللّازمين و ازينجا بدانند انعكاس ايشان ) » جون لزوم از طرفين باشذ . و هر دو منفصلهء مانعة الجمع - كى متفق باشند در كمّ و كيف ، و احد الجزءين و يكى از دو جزو يكى لازم يكى از دو جزو ديگر باشذ ملزومة الجزو « [ لازم ] » لازمة الجزو باشذ اگر هر دو موجبه باشند ، و به عكس اگر هر دو سالبه باشند ، - بىانعكاس هيج يك ازيشان ، و اگر لزوم از طرفين باشذ ميان اين دو منفصله تلازم باشذ ، و اين احكام از آنج گفتيم ظاهرست « 2 » . و هر دو مانعة الجمع كى مختلف الكيف باشند و متناقض الطرفين ، - اگر سالبه جزوى باشذ لازم موجبه باشذ « 3 » ، - بىعكس ، اما اول به جهت آنك اگر سالبه جزوى بر تقدير صدق موجبه صادق نشود ، بس موجبهء كلى صادق شود ، و امتناع اجتماع هر دو جزو موجبه بر كذب لازم آيد ، به جهت استلزام امتناع اجتماع ميان دو امر امتناع خلوّ را از نقيض
--> ( 1 ) - باشد - م - ط . ( 2 ) - ظاهرترست - ط . ( 3 ) - باشند - ط .