قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

393

درة التاج ( فارسى )

استلزام لا جسميت عدم ناطقيّت را . - با عدم استلزام انسان فرس را . - و ازينجا عدم عكس در سالبتين بدانند ، و اگر هر دو لازم مذكور مساوى ملزومان خويش باشند ثانيه مستلزم اولى شوذ - در موجبتين كليتين ، و اولى مستلزم ثانيه شود در سالبتين جزويّتين . اما استلزام ثانيه اولى را در موجبتين كليتين ، به جهت آنك هرگاه كى مقدم اولى متحقق شود نقيض « ( تالى ثانيه متحقق شود ، - جه مفروض جنين است ، و هرگاه كى نقيض تالى ثانيه متحقق شود نقيض ) » مقدم او « 1 » متحقق شود ، - نتيجه دهذ از اوّل كى هرگاه كى مقدّم اولى متحقق شود نقيض مقدّم ثانيه متحقق شود ، اين را صغرى سازيم ، - و مقدّمهء « 2 » مفروضه را كى هرگاه كى نقيض مقدم ثانيه متحقق شود تالى اولى متحقق شود كبرى ، - تا نتيجه دهذ كى هرگاه كى مقدم اولى متحقق شود تالى او متحقق شود ، و هو المطلوب و اما استلزام اولى ثانيه را در سالبتين به حكم عكس نقيض است . و امّا در منفصلات مىگوئيم : هر دو حقيقى كى متوافق باشند در كمّ و كيف ، و متناقض در هر دو طرف ، ايشان متلازم باشند . امّا در موجبتين - به جهت آنك اگر نه صدق يكى از « ( ين ) » دو منفصله باشذ بر تقدير صدق آن ديگر ، جواز جمع ميان طرفين ديگر لازم آيذ ، يا جواز خلوّ ازيشان ، - جه جواز جمع ميان نقيض دو امر « 3 » دائما « [ يا ] » - فى الجمله ملزوم جواز خلوّ از آن دو امر باشد همجنان . و جواز خلوّ ازيشان ملزوم جواز جمع باشذ همجنين ، و ازينجا بدانند استلزام هر يكى از سالبتين متوافقتين « 4 » در كمّ آن ديگر را . و هر دو منفصلهء حقيقى كى متوافق باشند در كمّ ، و كيف ، - و يكى

--> ( 1 ) - اولى - اصل ، ( 2 ) - مقدم - ط . ( 3 ) - در امر - م . ( 4 ) - متوافقين - اصل .