قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
381
درة التاج ( فارسى )
آن ديگر ، و هر دو قضيّه كى برين وجه باشند - تركيب اين مانعة الجمع ازيشان « 1 » توان كرد : اما اوّل : به جهت آنك هر يك ازيشان مستلزم نقيض آن دگر است - بسبب امتناع اجتماع ، و نقيض هر يك « 2 » ازيشان مستلزم آن دگر نيست ، و الّا كذب ايشان ممتنع بوذى ، و مقدّر خلاف اينست ، و امّا دوّم به جهت آنك اگر اجتماع ايشان جايز باشد اجتماع نقيض « 3 » جايز باشد - بسبب استلزام جواز اجتماع [ ( با اخصّ جواز اجتماع ) ] را با اعمّ - و اگر خلوّ ازيشان ممتنع باشد ، بس هرگاه كى يكى ازيشان كاذب شذى آن ديگر صادق شدى - آن را كبرى سازيم ، و اين قضيّه را كى هرگاه « ( كى ) » نقيض ديگرى صادق شود آن ديگر « 4 » كاذب شود صغرى ، تا نتيجه دهذ كى هرگاه - كى : نقيض آن ديگر صادق شود - آن ديگر صادق شود ، و مقدّر خلاف اينست . و موجبهء مانعة الجمع صادقه كى مشتمل باشد بر قضايا ، مركب باشذ از قضيّه و قضايائى كى نقيض آن قضيّه با [ ( يشا ) ] ن منقسم باشذ ، و منافاة در صدق دون الكذب درين قضيّه - ميان هر دو جزو از آن باشذ - و ميان هر جزوى واحدى از اجزاء باقيه ، و اما مانعة الجمع بمعنى اعم تركيب او « ( يا ) » ازين باشد - كى گفتيم - يا از آنج موجبهء حقيقيّه از آن مركب مىشود - و هر مانعة الخلوّى موجبه بتفسير « 5 » اخصّ به شرط صدق و اشتمال بر دو قضيه مركب باشد از دو قضيّه كى هر يك ازيشان اعمّ باشذ از نقيض آن ديگر ، و هر دو قضيّه كى جنين باشند تركيب اين مانعة الخلوّ ازيشان توان كرد ، اما اول
--> ( 1 ) - ازو - م - . اخص باشذ تا اينجا در اصل مكرر است ( 2 ) - هيچ يك - م - ط ظ . ( 3 ) - نقيضين - م - ط - ظ . ( 4 ) - ديگرى - م . ( 5 ) - بنفس - اصل .