قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
372
درة التاج ( فارسى )
كلّ ما صدق عليه انّه ليس ج معدول الموضوع باشذ و اگر اعتبار صدق با كنند بر كلّ ما صدق عليه انّ الجيم مسلوب عنه ، سالب الموضوع محصّل الطرفين باشد ، بس موضوعى كى حرف سلب مقارن او بوذ : يا معدول بوذ - يا محصّل ، و محصّل يا موجب بوذ ، يا سالب . - و به جهت آنك در محمول اعتبار ذات - و وصف نمىكنند جنانك ، در موضوع ، بل كى اعتبار وصف تنها مىكنند محصّل المحمول بموجب و سالب منقسم نشذ . و ديگر بدانك حرف سلب در قضيّه يا متأخّر باشذ از موضوع « 1 » ، يا غير متأخر يا بعضى متأخّر باشذ و بعضى غير متأخّر . اما در اوّل مىگوئيم : قضيّه يا ثلاثىّ باشذ يا ثنائىّ ، اگر ثلاثى باشذ يعنى با رابطه باشذ حرف سلب : يا متعدّد باشذ يا غير متعدّد ، اگر متعدّد نباشذ قضيّه سالبهء محصّله باشذ - اگر حرف سلب بر رابطه مقدّم باشذ ، و موجبهء معدوله اگر از رابطه مؤخّر باشذ . و اگر حرف سلب متعدد باشذ : يا همه متأخر باشند از رابطه ، يا جنين نباشذ ، اگر اوّل باشذ قضيّه موجبهء معدوله باشذ ، و اگر دوّم باشذ قضيه سالبهء محصّله باشذ اگر همه بر رابطه مقدم باشند و سالبهء معدوله اگر جنين نباشذ بل ( كى ) بعضى متقدّم باشند بر رابطه ، و بعضى متأخّر از [ آن و همه متأخّر از ] موضوع ، خواه متقدّم زوج باشذ و خواه فرد . و آنج بعضى گفتهاند كى اگر متقدّم زوج باشذ قضيّه موجبه باشذ ، - جه سلب سلب ايجاب باشد سخنى مجازى است ، جه سلب سلب سلب باشذ ، و اگر جه مستلزم ايجاب باشذ . و ديگر حمليّهء موجبه آنست كى درو حكم كرده باشند بصدق محمول بر موضوع ، و سلب سلب حكم بصدق جيزى بر جيزى نيست ، و ازين است
--> ( 1 ) - از قضيه . م