قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
358
درة التاج ( فارسى )
جه خالى از قيد با مقيد جمع نشوذ ، و هم جنين مقيد بثبوت با مقيّد بانتفا بس محال باشذ كى موضوع سالبه از موضوع موجبه اعمّ باشذ بحسب افراد ، بعد ، از آنك در عبارت متحد باشند ، و الّا متّحد نبوده باشند ، بس سالبه اعمّ از موجبه باشذ ، به جهت صدق سالبه در موضوع غير ثابت از آن روى كى غير ثابت است ، و كذب موجبه در جنين صورت : و اين است فرق حقيقى ميان موجبه و سالبه ، جنانك شيخ در شفا اشارت « 1 » به آن كرده است و گفته فأنّ موضوع السّالبة « 2 » قد يكون موجودا و قد يكون معدوما و يصحّ السّلب عنه من حيث هو معدوم ؛ و ازين جهت توان گفت كى معدوم از آن روى كى معدوم است متصوّر نيست و نتوان گفت كى از آن روى كى معدوم است متصورست ، بل كى از آن روى كى او را ثبوتي در ذهن است متصوّرست . و محتمل است كى فرق ميان ايشان بأين كنند ، كى موضوع سالبه شايذ كى متصوّر نباشذ . الا بأين قدر كى او جيزى است ، و موضوع موجبه نشايذ كى جنين باشذ بل لابدّست كى او متصوّر باشذ بزيادت ازين قدر كى او جيزيست ، و ازين است كى نافى جون دانست كى امرى از امور محال است ، محتاج نشود در سلب او از هرج فرض كند بآنك تصوّر او كنذ در ذهن - يا در خارج - بأمرى زائد بر شيئيّت ؛ بل كى سلب كند از هرج شيئيّت برو صادق باشد - فحسب ، و اگر جه بهيج « 3 » اعتبار ديگر غير شيئيت متصور نباشذ و مثبت « 4 » در اثبات مجهول به اين قدر كفايت نتواند كرد كى موضوع متصور باشذ بآنك او جيزيست . و از اين است كى توان « 5 » گفت ( كى ) الحوادث التى لا اوّل لها ليس لها عدد متناه و نتوان گفت كى لها عدد غير متناه جنانك شيخ
--> ( 1 ) - اشارات - م . ( 2 ) - السالبة البسيطة ( منطق الشفاء الجملة الاولى فن 3 - مقاله 2 فصل - 1 ) . ( 3 ) - هيج - م . ( 4 ) - و شيئيت - م . ( 5 ) - نتوان - م .