قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

345

درة التاج ( فارسى )

كى منسوب اليه است مغاير زيدست از آن روى كى منسوب است ، و اين قضيّه خبرى صادق است . امّا خبرى ، به جهت احتمال صدق ، و كذب . و اما صادق فلوجوب صدق الشيء على نفسه ، و اگر تغاير اعتبارى اعتبار نكنند امثال اين قضيه نباشذ الّا در لفظ ، جنانك شيخ « 1 » در شفا گفته ( است ) كى « لا يكون الشيء فى الحقيقة موضوعا و محمولا على نفسه بحسب الطبع بل بحسب القول و اللسان « 2 » » . و گاه باشذ كى گويند ( كى ) ضحك محمول است بر انسان ، و به اين ، نه آن خواهند كى آنج او را انسان خوانند هم او را ضحك خوانند بل ( آن خواهند كى ) آنج او را انسان خوانند او را ضحك حاصل است ، يعنى ذو ضحك است ، و اين نوع حمل بطريق هو ذو هواست ، و آن را حمل اشتقاق خوانند ، جه از ضحك لفظى اشتقاق كنند كى آن لفظ ( را ) بمواطات بر انسان حمل توان كرد ، و آن ضاحك است - و اطلاق حمل برين دو معنى باشتراك بوذ « 3 » . و محمول از آنجا كى محمول است شايستهء آن باشذ كى از موضوع عامّتر بوذ ، جنانك در انسان و حيوان ظاهرست . و امّا اگر مساوى افتد جنانك انسان ناطق است آن مساوات را سببى بوذ خارج از مقتضاء « 4 » طبيعت محمول ، و خاص‌ّتر خوذ ، نتواند بوذ ، جه نتوان گفت [ كه ] حيوان انسان است مگر به آن بعضى از حيوان خواهند ، و آنگاه موضوع خاص شذه باشذ . بس جون طبيعت محمول اقتضاء شايستگى عموم مىكنذ و طبيعت موضوع اقتضاء شايستگى خصوص ، كلّى كى عامّست بمحمولى اولى بوذ ، و جزوى كى خاص است بموضوعى . بس هر كلّى بطبع

--> ( 1 ) - و شيخ - م ، ( 2 ) - بل بحسب الفبا - م . ( 3 ) - باشد اگر بود - م . ( 4 ) - مقتضى - م - ط .